ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه‌ای، یک یک بگو تو رازْ چو از عینِ خانه‌ای

ای عشق کز قدیم تو با ما یگانه‌ای، یک یک بگو تو رازْ چو از عینِ خانه‌ای
از بیمِ آتشِ تو زبان را ببسته‌ایم، تا خود چه آتشی تو و یا چه زبانه‌ای
هر دم خرابی‌ای‌ست ز تو شهرِ عقل را، بادِ چراغِ عقلی و باده‌یْ مغانه‌ای
یا دوست دوستی تو و یا نیک دشمنی، یا در میانِ هر دو تو شکل میانه‌ای
گویند عاقلان دمِ عاشق فسانه‌ای‌ست، شب روز کن چرایی اگر تو فسانه‌ای
ای آنکِ خوبی تو نِشانید فتنه‌ها، عشق تو است فتنه و تو خود نشانه‌ای
ای شاه شاه و مفخر تبریز شمس دین، نور زمینیان و جمال زمانه‌ای

دیدگاهتان را بنویسید