دسته: غزلیّات – آقای خاقانی

  • سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود، تا سر نمی‌شود غمت از سر نمی‌شود

    سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود، تا سر نمی‌شود غمت از سر نمی‌شود

    از شستِ عشقِ نو نپرد هیچ ناوکی، کان با قضای چرخ برابر نمی‌شود

    هر دم به تیرِ غمزه بریزی هزار خون وین طُرفه‌تر که تیرِ[…]

  • Post published ago date 2 سال قبل
  • Categories آقای خاقانی غزلیّات – آقای خاقانی