دسته: دیوان آقای شمس تبریزی

  • تا به جان مست عشق آن یارم، سرده باده‌های انوارم

    تا به جانِ مستِ عشقِ آن یارم سردِهِْ باده‌های انوارم

    هر دمی گر نه جانِ نو دهدم ای دل از جانِ خویش بیزارم

    گِردِ آن مه چو چرخ می‌گردم پس دگر چیست در زمین کارم

    آفتابا بارِ دیگر خانه را پرنور کن دوستان را شاد گردان دشمنان را کور کن

    از پسِ کوهی برآ و سنگ‌ها را لعل ساز بارِ دیگر غوره‌ها را پخته و انگور کن

    آفتابا بارِ دیگر باغ را سرسبز کن دشت[…]

  • Post published ago date 10 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • در میان پرده خون عشق را گلزارها، عاشقان را با جمال عشق بی‌چون کارها

    در میانِ پردۀ خونْ عشق را گلزارها، عاشقان را با جمالِ عشقِ بی چون کارها

    عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست، عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بارها

    عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد[…]

  • Post published ago date 10 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما، صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا

    جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کلِّ ما صد جان برافشانم بر او گویم هنیّاً مرحبا

    رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بی چون شوم صبر و قرارم برده‌ای ای میزبان زوتر بیا

    از مه ستاره می‌بری تو پاره پاره می‌بری گه شیرخواره می‌بری گه می‌کشانی دایه[…]

  • Post published ago date 12 ماه قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر، من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر

    جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر من فضل رب عنده کل الخطایا تغتفر

    آمد ترُش رویی دگر یا زمهریر است او مگر بر ریز جامی بر سرش ای ساقیِ همچون شکر

    اوحی الیکم ربّکم انّا غفرنا ذنبکم و[…]

  • Post published ago date 1 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • تو را در دلبری دستی تمامست، مرا در بی دلی درد و سقامست

    تو را در دلبری دستی تمام است مرا در بی دلی درد و سقام است

    بجز با روی خوبت عشقبازی حرام است و حرام است و حرام است

    همه فانیّ و خوانِ وحدتِ تو مدام است و مدام است و[…]

  • Post published ago date 1 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • جود الشموس علی الوری اشراق، و وراء ها نور الهوی براق

    جود الشموس علی الوری اشراق، و وراء ها نور الهوی براق

    و وراء انوار الهوی لی سید، ضائت لنا بضیائه الافاق

    ما اطیب العشاق فی اشواقهم، العشق ایضا نحوهم مشتاق

    هموا لرؤیته فلاحت شمسه،[…]

  • Post published ago date 1 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری

    من دوش دیدم سرّ دل اندر جمالِ دلبری سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری

    از جان و دل گوید کسی پیشِ چنان جانانه‌ای از سیم و زر گوید کسی پیشِ چنان سیمین بری

    لقمه شدی جمله جهان گر عشق[…]

  • Post published ago date 1 سال قبل
  • Categories غزلیّات – آقای مولوی
  • بازم صنما چه می‌فریبی تو بازم به دغا چه می‌فریبی تو

    بازم صنما چه می‌فریبی تو بازم به دغا چه می‌فریبی تو

    هر لحظه بخوانیم کریمانه ای دوست مرا چه می‌فریبی تو

    عمری تو و عمرْ بی وفا باشد ما را به وفا چه می‌فریبی تو