دسته: ترجیع‌بند – آقای مولوی

  • الا ای شاه یغمایی شدم پرشور و شیدایی، مرا یکتاییی فرما دوتا گشتم ز یکتایی

    الا ای شاهِ یغمایی شدم پرشور و شیدایی مرا یکتایی‌ای فرما دوتا گشتم ز یکتایی

    دو تایم پیشِ هر احول بکن این مشکلِ من حل تویی آخر تویی اول تویی دریای بینایی

    زهی دریا زهی گوهر زهی سرّ و زهی[…]

  • Post published ago date 2 سال قبل
  • Categories ترجیع‌بند – آقای مولوی
  • بیار آن می که ما را تو بدان بفریفتی ز اول، که جان را می‌کند فارغ ز هر ماضی و مستقبل

    بیار آن مِی که ما را تو بدان بفْریفتی ز اوّل که جان را می‌کند فارغ ز هر ماضیّ و مستقبل

    بپوشد از تَفَش رویم به شادی حلّهٔ اطلس، بجوشد مِهر در جانم مثالِ شیر در مِرجَل

    روان کن کشتیِ[…]

  • Post published ago date 2 سال قبل
  • Categories ترجیع‌بند – آقای مولوی
  • ای جان مرا از غم و اندیشه خریده، جان را بستم در گل و گلزار کشیده

    ای جانِ مرا از غم و اندیشه خریده، جان را به ستم در گل و گلزارْ کشیده

    دیده که جهان از نظرش دور فتاده‌ست نادیده بیاورده دگرباره بدیده

    جان را سبکی داده و بُبریده ز اشغال تا دررسد اندر هوسِ[…]

  • Post published ago date 2 سال قبل
  • Categories ترجیع‌بند – آقای مولوی
  • امروز گرو بندم با آن بتِ شکّرخا، من خوشتر می‌خندم یا آن لب چون حلوا

    امروز گرو بندم با آن بتِ شکّرخا، من خوشتر می‌خندم یا آن لبِ چون حلوا من نیم دهان دارم، آخر چه قدَر خندم، او همچو درختِ گُل، خنده‌ست ز سر تا پا هستم کن جانا خوش تا جان بدهد شرحش، تا شهر برآشوبد زین فتنه و زین غوغا شهری چه محل دارد کز عشق تو[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories ترجیع‌بند – آقای مولوی
  • چون تلفِ عشق موبّد شدی، گر تو یکی روح بُدی صد شدی

    چون تلفِ عشقْ موبّد شدی، گر تو یکی روح بُدی صد شدی مست و خراب و خوش و بی خود شود خَلقْ چو تو جلوه‌گرِ خود شدی ای دل من باده بخور فاش فاش، حد نزنندت چو تو بی‌حد شدی حد اگر باشد هم بگذرد، شاد بمان تو که مخلّد شدی ای دلِ پرکینه مصفّا[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories ترجیع‌بند – آقای مولوی
  • من دم نزنم لیک دمِ نحن نفخنا در من بدمد ناله رسد تا به ثریّا

    من دم نزنم لیک دمِ نحن نفخنا در من بدمد ناله رسد تا به ثریّا این نای تنم را چو ببرّید و تراشید، از سوی نیستانِ عدم عزّ تعالا دل یکسر نِی بود و دهان یکسر دیگر، آن سر ز لبِ عشق همی بود شکرخا چون از دمِ او پر شد و از دو لبِ[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories ترجیع‌بند – آقای مولوی دیوان آقای شمس تبریزی
  • بیا، مگریز شیران را، گریزانی بوَد خامی، بگو نار ولا عار، که مردن بِهْ ز بدنامی

    بیا، مگریز شیران را، گریزانی بوَد خامی، بگو نار ولا عار، که مردن بِهْ ز بدنامی چو حلّهٔ سبز پوشیدند عامهٔ باغ آمد گل، قبا را سرخ کرد از خون ز ننگِ کسوتِ عامی لباسِ لاله نادرتر که اسود دارد و احمر، گریبانش بوَد شمسی و دامانش بوَد شامی دهان بگشاد بلبل گفت به غنچه[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories ترجیع‌بند – آقای مولوی دیوان آقای شمس تبریزی
  • زو فراموش شدت بندگی و خدمت من، بی ‌وفا نیستی آخِر مکن ای جانِ چمن

    زو فراموش شدت بندگی و خدمت من، بی ‌وفا نیستی آخِر مکن ای جانِ چمن خود یکی روز نگفتی که مرا یاری بود، زود بستی ز من و نام من ای دوست‌دهن سخنانی که بگفتیم چو شیر و چو شکر، وان حریفی که نمودیم پی خمر و لبن من ز مستیِّ تو گر زانکِ شکستم[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories ترجیع‌بند – آقای مولوی دیوان آقای شمس تبریزی
  • ای نور چَشم و دلها چون چشمِ پیشوایی، وی جانْ بیازموده کورا تو جانفزایی

    ای نورِ چَشم و دلها چون چشمِ پیشوایی، وی جانْ بیازموده کورا تو جانفزایی هرجا که روی آورْد جان روی در تو دارد، گرچه که می نداند ای جان که تو کجایی هر جانبی که هستی در دعوت الستی، مستی دهی و هستی در جود و در عطایی در دل نهی امانی هر سوش می‌کشانی،[…]

  • Post published ago date 3 سال قبل
  • Categories ترجیع‌بند – آقای مولوی دیوان آقای شمس تبریزی