-
باز درآمد به بزمْ مجلسیانْ دوستْ دوستْ، گر چه غلط میدهد نیست غلطْ اوست اوست
باز درآمد به بزمْ مجلسیانْ دوستْ دوستْ، گر چه غلط میدهد نیست غلطْ اوست اوست گاه خوشِ خوش شوَد گه همه آتش شود، تعبیههای عجب یارِ مرا خوست خوست نقشِ وفا وی کند پشت به ما کِی کند، پشت ندارد چو شمع او همگی روست روست پوست رها کن چو مار سر تو برآور ز[…]
-
بازآمدم، بازآمدم، از پیش آن یار آمدم، در من نِگر، در من نِگر، بهر تو غمخوار آمدم
بازآمدم، بازآمدم، از پیش آن یار آمدم، در من نِگر، در من نِگر، بهر تو غمخوار آمدم شاد آمدم شاد آمدم، از جمله آزاد آمدم، چندین هزاران سال شد تا من به گفتار آمدم آنجا روَم آنجا روم، بالا بُدم بالا روم، بازم رَهان، بازم رَهان کاینجا به زِنهار آمدم من مرغ لاهوتی بُدم دیدی[…]
-
این چه چتر است این که بر مُلکِ ابد برداشتی، یاد آوردی جهان را زآنکِ در سر داشتی
این چه چتر است این که بر مُلکِ ابد برداشتی، یاد آوردی جهان را زآنکِ در سر داشتی زلف کفر و روی ایمان را چرا درساختی، ز آنک قصد مؤمن و ترسا و کافر داشتی جان همیتابید از نور جلالت موج موج، ز آنک تو در بحر جان دریا و گوهر داشتی پیش حیرتگاه عشقت[…]
-
دل من کار تو دارد، گل و گلنار تو دارد، چه نکوبخت درختی که بر و بارِ تو دارد
دل من کار تو دارد، گل و گلنار تو دارد، چه نکوبخت درختی که بر و بارِ تو دارد چه کند چرخِ فلک را چه کند عالمِ شک را، چو بر آن چرخِ معانی مهش انوارِ تو دارد به خدا دیوِْ ملامت برهد روزِ قیامت، اگر او مِهرِ تو دارد اگر اقرارِ تو دارد به[…]
-
وصفِ آن مخدوم میکن گر چه میرنجد حسود، کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخِ کبود
وصفِ آن مخدوم میکن گر چه میرنجد حسود، کاین حسودی کم نخواهد گشت از چرخِ کبود گر چه خود نیکو نیاید وصفِ مِی از هوشیار، چون پیِ مست از خمارِ غمزهٔ مستش چه سود مستِ آن مِی گر نِهای میدو پیِ دستار و دل، چونک دستار و دلت را غمزههای او ربود گر دو صد[…]
-
الا ای رو ترُش کرده که تا نبوَد مرا مدخل، نبشته گِردِ روی خود صلا نعم الا دام الخل
الا ای رو ترُش کرده که تا نبوَد مرا مدخل، نبشته گِردِ روی خود صلا نعم الا دام الخل دو سه گام ار ز حرص و کین به حِلم آیی عسل جوشی، که عالمها کنی شیرین نمیآیی زهی کاهل غلط دیدم غلط گفتم همیشه با غلط جفتم که گر من دیدمی رویت نماندی چشم من[…]
-
ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی، ز عشقْ جیب دریدی در ابتدای جنونی
ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی، ز عشقْ جیب دریدی در ابتدای جنونی شکست کشتی صبرم هزار بار ز موجت، سری برآر ز موجی که موجِ قلزمِ خونی که خون بهینه شراب است جگر بهینه کباب است، همین دوَم تو فزون کن که از فزونه فزونی چو از الستِ تو مستم چو در[…]
-
سراندازان همیآیی نگارینِ جگرخواره، دلم بردی نمیدانم چه آوردی دگرباره
سراندازان همیآیی نگارینِ جگرخواره، دلم بردی نمیدانم چه آوردی دگرباره فغان از چَشمِ مکّارت کز اوّل بود این کارَت، که پاره پاره پیش آیی و برْبایی دلِ پاره برای ماهِ بیچون را کشیدی جورِ گردون را، مسلّم گشت مجنون را که عاقل نیست این کاره بیار آن جامِ پرآتش که تا ما درکشیمش خَوش، به[…]
-
شوری فتاد در فلک ای مه چه شِستهای، پرنور کن تو خیمه و خرگهْ چه شستهای
شوری فتاد در فلک ای مه چه شِستهای، پرنور کن تو خیمه و خرگهْ چه شستهای آگاه نیستند مگر این فسردگان، از آتشِ تو ای بتِ آگه چه شستهای آتش خورانِ ره به سر کوی منتظر، با مردمان زیرکِ ابله چه شستهای دل شیرِ بیشهست و لیکن سرش تویی، دل لشکرِ حق است و تویی[…]
-
ای پاکرو چون جامِ جم وز عشقِ آن مه متّهم، این مرگ خود پیدا کند پاکیْ تو را کم خور تو غم
ای پاکرو چون جامِ جم وز عشقِ آن مه متّهم، این مرگ خود پیدا کند پاکیْ تو را کم خور تو غم ای جانِ من با جانِ تو جویای دُر در بحر خون، تا دُر که را پیدا شود پیدا شود ای جان عم من چون شوم کوتهنظر در عشقِ آن بحر گهر، کز ساحل[…]