-
آه از عشقِ جمالِ حوریای کو گرفت از عاشقانش دوریای
آه از عشقِ جمالِ حوریای کو گرفت از عاشقانش دوریای زندگیِّ نو به نو از کشتنش، صحّتِ تازه شد از رنجوریای گر گهر داری ببین حالِ مرا، در تکِ دریا ز دریا دوریای گفتم ای عقلم کجایی، عقل گفت چون شدم مِیْ چون کنم انگوریای جان بسوز و سرمه کُن خاکسترش تا نماند در دو[…]
-
گرم در گفتار آمد آن صنم این الفرار، بانگ خیزاخیز آمد در عدم این الفرار
گرم در گفتار آمد آن صنم، این الفرار، بانگِ خیزاخیز آمد در عدم، این الفرار
صد هزاران شعله بر در صد هزاران مشعله، کیست بر در، کیست بر در، هم منم این، الفرار
از درون نی آن منم گویان که[…]
-
مرا گویی چه سانی من چه دانم، کدامی وز کیانی من چه دانم
مرا گویی چه سانی من چه دانم کدامی وز کیانی من چه دانم
مرا گویی چنین سرمست و مخمور ز چه رطلِ گرانی من چه دانم
مرا گویی در آن لب او چه دارد کز او شیرین زبانی من چه[…]
-
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو، که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو
دگر باره بشوریدم بدان سانم به جانِ تو که هر بندی که بر بندی بدرّانم به جان تو
من آن دیوانۀ بندم که دیوان را همیبندم زبانِ مرغ میدانم سلیمانم به جان تو
نخواهم عمرِ فانی را تویی عمرِ عزیز[…]