-
رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی، دیده شدی نشان من گر نه که بینشانمی
رو بنمودی به تو گر همگی نه جانمی، دیده شدی نشانِ من گر نَه که بی نشانمی
سیمبرا نه من زرم لعل لبا نه گوهرم، جوهر زر نمودمی گر نه درونِ کانمی
لطف توام نمیهلد ور نه همه زمانه را[…]
-
در خانه دل ای جان آن کیست ایستاده، بر تخت شه که باشد جز شاه و شاه زاده
در خانۀ دل ای جان آن کیست ایستاده، بر تختِ شه که باشد جز شاه و شاهزاده
کرده به دست اشارت کز من بگو چه خواهی، مخمورِ مِی چه خواهد جز نُقل و جام و باده
نقلی ز دل معلّق[…]
-
ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم، تظنون ان الحق فیما عذلتم
ظننتم ایا عذال ان قد عدلتم، تظنون ان الحق فیما عذلتم
و ما ضاء ذاک البدر الا لاهله، و غادرکم انواره فضللتم
فما مل من ذاق الصبابه و الهوی، و انکم ما ذقتم فمللتم
[…] -
اتاک الصوم فی حلل السعودِ، فدم واسلم علی رغم الحسودِ
اتاک الصوم فی حلل السعودِ، فدم واسلم علی رغم الحسودِ
و صم وافطر و عید فی نعیم، لک العمر المؤبد بالخلود
فلا زالت تزف لک التهانی، مهناه منالملک الودود
فشکرا ثم شکرا ثم شکرا،[…]
-
ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان، یک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جان
ای جانَکِ من چونی، یک بوسه به چند ای جان، یک تنگِ شکر خواهم زان شکّرقند ای جان
ای جانَکِ خندانم من خوی تو می دانم تو خوی شکر داری بالله که بخند ای جان
من مردِ خریدارم من میل[…]
-
به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی، چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
به شکرخنده بتا نرخِ شَکَر میشکنی، چه زَنَد پیشِ عقیقِ تو عقیقِ یمنی
گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمَرو تا ز شرمِ تو نریزد گلِ سرخِ چمنی
گل چه باشد که اگر جانبِ گردون نگری سرنگون زهره و مه[…]
-
روز باران است و ما جو می کنیم، بر امید وصل دستی می زنیم
روزِ باران است و ما جو می کَنیم، بر امیدِ وصلْ دستی می زنیم
ابرها آبستن از دریای عشق، ما ز ابرِ عشق هم آبستنیم
تو مگو مطرب نیَم، دستی بزن، تو بیا ما خود تو را مطرب کنیم
اگر تو نیستی در عاشقی خام بیا مگْریز از یارانِ بدنام
تو آن مرغی که میلِ دانه داری، نباشد در جهان یک دانه بی دام
مکن ناموس و با قلّاش بنْشین که پیشِ عاشقان چه خاص و چه عام
ایا خورشیدِ بر گردون سواره، به حیله کرده خود را چون ستاره
گهی باشی چو دل اندر میانه گهی آیی نشینی بر کناره
گهی از دورِ دور استاده باشی که من مرد غریبم در نظاره
فراغتی دهدم عشقِ تو ز خویشاوند، از آنکِ عشق تو بنیاد عافیت برکند
از آنکِ عشق نخواهد بجز خرابی کار، از آنکِ عشق نگیرد ز هیچ آفتْ پند
چه جای مال و چه نامِ نکو و حرمت و بوش، چه خان و مان و سلامت چه اهل و یا فرزند
که جانِ[…]