-
هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره، که بود در تک دریا کف دریا به کناره
هله بحری شو و در رُو مکن از دور نظاره که بوَد دُر تکِ دریا کفِ دریا به کناره
چو رخِ شاه بدیدی برو از خانه چو بیذقْ رخِ خورشید چو دیدی هله گم شو چو ستاره
چو بدان بنده[…]
-
در لطف اگر بروی شاه همه چمنی، در قهر اگر بروی که را ز بن بکنی
در لطف اگر بروی شاهِ همه چمنی در قهر اگر بروی که را ز بن بکنی
دانی که بر گل تو بلبل چه ناله کند املی الهوی اسقا یوم النوی بدنی
عقل از تو تازه بوَد جان از تو زنده[…]
-
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده، وز غم فردا و دی هیچ به یادم مده
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده وز غمِ فردا و دی هیچ به یادم مده
باده از آن خمِّ مِهْ پر کن و پیشم بنِهْ گر نگشایم گِرِهْ هیچ گشادم مده
چون گذرد مِی ز سر گویم ای خوش[…]
-
ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت، گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت
ذوقِ روی تُرُشش بین که ز صد قند گذشت گفت پس چند بوَد گفتمش از چند گذشت
چون چنین است صنم پند مده عاشق را آهنِ سرد چه کوبی که وی از پند گذشت
تو چه پرسیش که چونی و[…]
-
گر من ز دست بازی هر غم پژولمی، زیرک نبودمی و خردمند گولمی
-
اگر آتش است یارت تو برو در او همیسوز، به شب فراق سوزان تو چو شمع باش تا روز
اگر آتش است یارت تو برو در او همیسوز، به شبِ فراقْ سوزان تو چو شمع باش تا روز
تو مخالفت همیکش تو موافقت همیکن چو لباسِ تو درانند تو لباسِ وصل میدوز
به موافقت بیابد تن و جان سماعِ[…]
-
ای آنکِ اندر باغِ جان آلاجقی برساختی، آتش زدی در جسم و جان روحِ مصوّر ساختی
-
نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی، به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی
نگفتمت که تو سلطانِ خوبرویانی، به جای سبزه تو از خاکْ خوب رویانی
هزار یوسُفِ زیبا برآید از هر چاه چو چرخه و رَسَنِ حُسن را بگردانی
ز بس روندۀ جانباز جان شدهست ارزان، به عهدِ عشقِ تو منسوخ شد[…]
-
ای ساقی باده معانی درده تو شراب ارغوانی
ای ساقی بادۀ معانی دردِه تو شرابِ ارغوانی
زان بادۀ پیرِ تلخْ پاسخ بفْزای حلاوتِ جوانی
در بزمِ سرای شاهِ جانان نظّارۀ شاهدانِ جانی
جانها بینی چو روز روشن از لذّتِ عشرتِ شبانی
کاری ندارد این جهان تا چند گلِکاری کنم، حاجت ندارد یارِ من تا که منش یاری کنم
من خاکِ تیره نیستم تا باد بر بادم دهد، من چرخِ ازرق نیستم تا خرقه زنگاری کنم
دکّان چرا گیرم چو او بازار[…]