-
مرا هر دم همی گویی که برگو قطعه شیرین، به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین
مرا هر دم همیگویی که برگو قطعۀ شیرین، به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین
زهی بوسه زهی بوسه زهی حلوا و سنبوسه، برآرد شیر از سنگی که عاجز گشت از او میتین
تو بوسۀْ عشق را دیدی[…]
-
ای سنگدل تو جان را دریای پرگهر کن، ای زلفِ شب مثالش در نیم شب سحر کن
ای سنگدل تو جان را دریای پُرگهر کن، ای زلفِ شبمثالش در نیمشب سحر کن
چنگی که زد دل و جان در عشقْ بانوا کن، نِیهای بی زبان را زان شَهد پُرشکر کن
چون صد هزار دُر در سمع و[…]
-
در خانه نشسته بت عیار که دارد، معشوق قمرروی شکربار که دارد
در خانه نشسته بتِ عیّار که دارد، معشوقِ قمرروی شکربار که دارد
بی زحمت دیده رخِ خورشید که بیند، بی پرده عیان طاقت دیدار که دارد
گفتی به خرابات دگر کار ندارم، خود کار تو داری و دگر کار که[…]
-
ای دریغا که شب آمد همه از هم ببُریم، مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم
ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم، مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم
رفت این روزِ دراز و درِ حس گشت فراز، ز اوّلِ روز خماریم به شب زان بتریم
باطنِ ما چو فلک تا به[…]
-
دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را، بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را
دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را، بی بصیرت کِی توان دیدن چنین تبریز را
هر چه بر افلاکِ روحانیست از بهر شرف مینهد بر خاکْ پنهانی جبین تبریز را
پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بی[…]
-
گاه چو اشتر در وحل آیی، گه چو شکاری در عجل آیی
گاه چو اشتر در وحل آیی گه چو شکاری در عجل آیی
کجکنن اَغلَن چند گریزی، عاقبت آخر در عمل آیی
در سوی بیسو میرو و میجو، تا کِی ای دل در علل آیی
[…] -
ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانهای، هر ذره از خورشید تو تابنده چون دردانهای
ای رونقِ هر گلشنی وی روزنِ هر خانهای، هر ذرّه از خورشیدِ تو تابنده چون دُردانهای
ای غوثِ هر بیچارهای واگشتِ هر آوارهای اصلاحِ هر مکّارهای مقصودِ هر افسانهای
ای حسرتِ سرو سهی ای رونقِ شاهنشهی خواهم که یاران را[…]
-
آن خواجه خوش لقا چه دارد، بازار مرا بها چه دارد
آن خواجۀ خوشلقا چه دارد، بازارِ مرا بها چه دارد
او عشوه دهد از او تو مشنو، رختش بطلب که تا چه دارد
نقدش برکش ببین که چند است، در نقدْ دگر دغا چه دارد
آنکِ بیرون از جهان بُد در جهان آوردمش، و آنکِ میکرد او کرانه در میان آوردمش
آنکِ عشوه کارِ او بُد عشوهای بنْمودمش وآنکِ از من سر کشیدی کشکشان آوردمش
آنکِ هر صبحی تقاضا میکند جان را ز من از[…]