-
ای بر سر بازاری دستار چنان کرده، رو با دگران کرده ما را نگران کرده
ای بر سرِ بازاری دستار چنان کرده رو با دگران کرده ما را نگران کرده
ما را بگزیده لب کآیم برِ تو امشب وآن خلوتِ چون شکّر یا لب شکران کرده
با صِدقِ ابوبکری چون جمله همه مکری کو زهره[…]
-
تا چه خیال بستهای ای بت بدگمان من، تا چو خیال گشتهام ای قمر چو جان من
تا چه خیال بستهای ای بتِ بدگمانِ من، تا چو خیال گشتهام ای قمرِ چو جان من
از پسِ مرگِ من اگر دیده شود خیالِ تو زود روان روان شود در پی تو روان من
بندهام آن جمال را تا[…]
-
سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی، سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی
سخنِ تلخ مگو ای لبِ تو حلوایی، سر فرو کن به کرَم ای که بر این بالایی
هر چه گویی تو اگر تلخ و اگر شور خوش است، گوهر دیده و دلجانی و جان افزایی
نه به بالا نه به[…]
-
اندر میان جمع چه جان است آن یکی، یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
اندر میانِ جمع چه جان است آن یکی، یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
سوگند میخورم به جمال و کمالِ او کز چَشمِ خویش هم پنَهان است آن یکی
بر فرقِ خاکْ آبْ روان کرد عشقِ او، در[…]
-
ای صد هزار خرمنها را بسوخته، زین پس مدار خرمن ما را بسوخته
ای صد هزار خرمنها را بسوخته، زین پس مدار خرمن ما را بسوخته
از عشقْ سنگِ خارا بر آهنی زده، برقی بجسته ز آهن و خارا بسوخته
از سر قدم بساختم ای آفتابِ حُسن، هم سر به جوش آمده هم[…]
-
از سرو مرا بوی بالای تو میآید، وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید
از سروْ مرا بوی بالای تو میآید وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید
هر نِی کمرِ خدمت در پیش تو میبندد شکّر به غلامیّ حلوای تو میآید
هر نور که آید او از نورِ تو زاید او، مِی[…]
-
دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود، در هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود
دی میانِ عاشقان ساقیّ و مطربْ میر بود، در هم افتادیم زیرا روزِ گیراگیر بود
عقلِ با تدبیر آمد در میانِ جوشِ ما، در چنان آتش چه جای عقل یا تدبیر بود
در شکارِ بیدلان صد دیدۀ جان دام بود[…]
-
آه كان طوطی دل بی شكرستان چه كند، آه كان بلبل جان بی گل و
آه كان طوطی دل بی شكرستان چه كند، آه كان بلبلِ جان بی گل و بستان چه كند
آنكِ از نقدِ وصالِ تو به یك جو نرسید چو گهِ عرض بوَد بر سرِ میزان چه كند
آنكِ بحر تو چو[…]
-
ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته، نعره از مردان مرد و از زنان برخاسته
ای ز هندُستان زلفت رهزنان برخاسته، نعره از مردانِ مرد و از زنان برخاسته
آتشِ رخسارِ تو در بیشۀ جانها زده دودِ جانها برشده هفت آسمان برخاسته
جویهای شیر و مِی پنهان روان کرده ز جانْ وز معانی ساقیانِ همچو[…]
-
ای گوهر خدایی آیینه معانی، هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی
ای گوهرِ خدایی آیینۀ معانی، هر دم ز تابِ رویت بر عرش ارمغانی
عرش از خدای پرسد کاین تابِ کیست بر من، فرمایدش ز غیرت کاین تاب را ندانی
از غیرتِ الهی در عرش حیرت افتد زیرا ز غیرت آمد[…]