-
ندا رسید به جانها ز خسرو منصور، نظر به حلقه مردان چه میکنید از دور
ندا رسید به جانها ز خسرو منصور، نظر به حلقۀ مردان چه میکنید از دور
چو آفتاب برآمد چه خفتهاند این خلق، نَه روح عاشقِ روز است و چَشم عاشقِ نور
درونِ چاه ز خورشیدِ روح روشن شد، ز نورْ خارشْ پذْرفت نیز دیدۀ کور
بجنب بر خود آخِر که چاشتگاه شدهست،[…] -
مرا اندر جگر بنشست خاری، بحمدالله ز باغ او است باری
مرا اندر جگر بنْشست خاری، بحمدالله ز باغِ اوست باری
یکی اقبالِ زفتی یافت جانم، وگر چه شد تنم در عشقْ زاری
کناری نیست این اقبالِ ما را چو بگْرفتم چنین مه در کناری
[…] -
آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود، چون رسیدش چشم بد کز چشمها مستور بود
آن زمانی را که چشم از چشمِ او مخمور بود چون رسیدش چشمِ بد کز چشمها مستور بود
شادیِ شبهای ما کز مشک و عنبر پرده داشت، شادیِ آن صبحها کز یار پرکافور بود
از فرازِ عرش و کرسی بانگِ[…]
-
در خون دلم رسید فتوی، از جمله مفتیان معنی
در خونِ دلم رسید فتوی از جملۀ مفتیانِ معنی
با خلق بگو که دور باشید از زَرقِ من و فسوسِ دعوی
با دل گفتم چنین خوش استت، دل نعره زنان که آری آری
برداشت[…]
-
قرابه باز دانا هش دار آبگینه، تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
قرّابهبازِ دانا هشدار آبگینه تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
چون شیشه بشکنی جان بسیار پای یاران مجروح و خسته گردد این خود بوَد کمینه
وآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاری بر موزۀ محبّت افتد[…]
-
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان، در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان، در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
تو مرا دستور دِه تا بگویم حالِ دِه گر چه ازرق پوش شد شیخ ما چون آسمان
برگشا این پرده را تازه[…]
-
مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین، نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
مطربِ خوشنوای من عشقنواز همچنین، نغنغۀ دگر بزن پردۀ تازه برگزین
مطربِ روحِ من تویی کشتیِ نوحِ من تویی فتح و فتوح من تویی یار قدیم و اوّلین
ای ز تو شاد جانِ من بی تو مباد جانِ من دل[…]
-
ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا، ببین این بحر و کشتیها که بر هم میزنند این جا
ببین ذرّات روحانی که شد تابان از این صحرا، ببین این بحر و کشتیها که بر هم میزنند اینجا
ببین عذرا و وامق را در آن آتش خلایق را ببین معشوق و عاشق را ببین آن شاه و آن طُغرا
[…] -
گستاخ مکن تو ناکسان را، در چشم میار این خسان را
گستاخ مکن تو ناکسان را، در چَشم میار این خسان را
درزی دزدی چو یافت فرصت کم آرَد جامۀْ رسان را
ایشان را دار حلقه بر در، هم نیز نیَند لایقْ آن را
پیشت[…]
-
مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را
مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را
مکانها بی مکان گردد زمینها جمله کان گردد چو عشقِ او دهد تشریف یک لحظه دیاری را
خداوندا زهی نوری لطافت بخشِ هر حوری که[…]