-
ای دولت، از آن سریر یادت آمد، زان خسرو بی نظیر یادت آمد
-
با درد بساز چون دوای تو منم، در کس منِگر که آشنای تو منم
-
حاجت نبوَد مستی ما را به شراب، یا مجلسِ ما را طرب از چنگ و رباب
-
هم زاهد و هم عابد و هم خونریز است، خونریزی او خلاصهٔ پرهیز است
-
رویم چو زرِ زمانه، میبین و مپرس، این اشکِ چو ناردانه میبین و مپرس
-
ای خوی تو در جهانْ مِی و شیر ای جان، از دلشدگان گناه کم گیر ای جان
-
از دل سوی دلدار شکاف است شکاف، وانکس که نداند این، معاف است معاف
-
در چشم منی وگر نه بینا کیمی، در مغز منی وگر نه شیدا کیمی
-
من ذره و خورشید لقایی تو مرا، بیمار غمم عین دوایی تو مرا
-
ما مردانیم شِسته بر تَنگِ دَرِه، ماییم که گرگ و شیر بر ما گذره