-
ای دل برو از عاقبتاندیشان باش، در عالمِ بیگانگی از خویشان باش
-
ای چَشم بیا دامنِ خود در خون کَش، وِی روح برو قماش بر گردون کش
-
ای جان و جهان و روشنایی همه خوش، آرامِ دلی و آشنایی، همه خوش
-
الجوهر فقر و سوی الفقر عرض، الفقر شفاء و سوی الفقر مرض
-
این عرصه که عرضِ آن ندارد طولی، بگذار عمارتش به هر مجهولی
-
دی چَشمِ تو رایِ سِحرِ مطلق میزد، روی تو رهِ گنبدِ ازرق میزد
-
از آبِ حیاتِ دوست بیمار نمانْد، وز گلبنِ وصلِ دوست یک خار نماند
-
مردانه بیا که نیست کارِ تو مَجاز، آغاز بنِهْ ترانهای بی آغاز
-
در لشکرِ عشق چون که خونریز کنند، شمشیر ز پارههای ما تیز کنند
-
در گریهٔ خونْ مرا شکرخندِ تو کرد، بی بندِ تو در جهان مرا بندِ تو کرد