-
سرگشته دلا به دوست از جان راهیست، ای گم شده آشکار و پنهان راهیست
-
سرگشته چو آسیای گردان کنمت، بیسر گردان چو گوی گردان کنمت
-
این جمله شرابهای بی جام کهراست، ما مرغِ گرفتهایم، این دام کهراست
-
من بندهٔ آن عقل کز او مجنون شد، صد جان ارزد دلی کز او پر خون شد
-
گنجینهی اسرار الهی ماییم، بحرِ درّ نامتناهی ماییم
-
گفتم که مگر غمت بوَد درمانم، کِی دانستم که با غمت در مانم
-
دلدار اگر مرا بدرّاند پوست، افغان نکنم، نگویم این درد از اوست
-
دلخسته و زار و ناتوانم ز غمت، خونابه ز دیده میبِرانم ز غمت
-
دستت دو و پایت دو و چَشمت دو رواست، امّا دل و معشوق دو باشند خطاست
-
ای روزِ نشاط و روشنی وقتِ تو خوش، وِی عالمِ عیش و ایمنی وقتِ تو خوش