-
رویم چو زرِ زمانه میبین و مپرس، این اشکِ چو ناردانه میبین و مپرس
-
در بحر خیال غرقهٔ گردابم، نی بلکه به بحر میکشد سِیلابم
-
چندان بدویدهام پس دل بی جان، آنجا که نه من بودم و نی کون و مکان
-
مجموع تن و قالب خود را بنگر، جوقی مستند خفته بر همدیگر
-
من بندهٔ آن قوم که خود را دانند، هر دم دلِ خود را ز غلط برهانند
-
دانی که چه میگوید این بانگ رباب، اندر پی من بیا و ره را دریاب
-
معشوقهٔ ما کران نگیرد هرگز، وین شمع و چراغ ما نمیرد هرگز
-
نور فلک است این تن خاکی ما، رشک ملک آمدهست این چالاکی ما
-
مولای انا التائب و مما سلفا، هل یقبل عذر عاشق قد تلفا
-
آن وقت آمد که ما به تو پردازیم، مر جان تو را خانهٔ آتش سازیم