-
همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن، وقتِ آن شد که درآییم خرامان به چمن
همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن، وقتِ آن شد که درآییم خرامان به چمن همه خوردند و برفتند، بقای ما باد که دل و جانِ زمانیم و سپهدارِ زمن چو تویی آب حیاتی که نمانَد باقی، چو تو باشی بتِ زیبا همه گردند شَمَن کتب العشق علینا غمرات و محن، و قضی الحجب[…]
-
دوش رفتم در میانِ مجلسِ سلطانِ خویش، بر کفِ ساقی بدیدم در صراحی جانِ خویش
دوش رفتم در میانِ مجلسِ سلطانِ خویش، بر کفِ ساقی بدیدم در صراحی جانِ خویش گفتمش ای جانِ جانِ ساقیان، بهرِ خدا پر کنی پیمانهای و نشکنی پیمان خویش خوش بخندید و بگفت ای ذوالکرم خدمت کنم، حرمتت دارم به حقّ و حرمتِ ایمان خویش ساغری آورد و بوسید و نهاد او بر کفم، پُر[…]
-
مباد با کسِ دیگر ثنا و دشنامش، که هر دو آبِ حیات است پخته و خامش
مباد با کسِ دیگر ثنا و دشنامش، که هر دو آبِ حیات است پخته و خامش خمارِ بادهٔ او خوشتر است یا مستی، که باد تا به ابد جانهای ما جامش ستم ز عدل ندانم ز مستی ستمش، مرا مپرس ز عدل و ز لطف و انعامش جفای او که روانِ گریزپای مرا حریفِ مرغِ[…]
-
اندر مصاف ما را در پیشِ رو سپر نی، و اندر سماع ما را از نای و دف خبر نی
اندر مصاف ما را در پیشِ رو سپر نی، و اندر سماع ما را از نای و دف خبر نی ما خود فنای عشقش ما خاکِ پای عشقش، عشقیم توی بر تو، عشقیم کل، دگر نی خود را چو درنوردیم ما جمله عشق گردیم، سرمه چو سوده گردد جز مایه نظر نی هر جسم کو[…]
-
به کوی عشقِ تو من نامدم که بازروم، چگونه قبله گذارم چو در نماز روم
به کوی عشقِ تو من نامدم که بازروم، چگونه قبله گذارم چو در نماز روم بجز که کور نخواهد که من به هیچ سبب به سوی ظلمت از آن شمع صدطراز روم کدام عقل روا بیند این که من تشنه به غیرِ حضرتِ آن بحرِ بینیاز روم براقِ عشق گزیدم که تا به دُورِ ابد[…]
-
ای آنکِ اندر باغِ جان آلاجقی برساختی، آتش زدی در جسم و جان روحِ مصوّر ساختی
-
ای ساقی باده معانی درده تو شراب ارغوانی
ای ساقی بادۀ معانی دردِه تو شرابِ ارغوانی
زان بادۀ پیرِ تلخْ پاسخ بفْزای حلاوتِ جوانی
در بزمِ سرای شاهِ جانان نظّارۀ شاهدانِ جانی
جانها بینی چو روز روشن از لذّتِ عشرتِ شبانی
کاری ندارد این جهان تا چند گلِکاری کنم، حاجت ندارد یارِ من تا که منش یاری کنم
من خاکِ تیره نیستم تا باد بر بادم دهد، من چرخِ ازرق نیستم تا خرقه زنگاری کنم
دکّان چرا گیرم چو او بازار[…]
-
به شکرخنده بتا نرخ شکر میشکنی، چه زند پیش عقیق تو عقیق یمنی
به شکرخنده بتا نرخِ شَکَر میشکنی، چه زَنَد پیشِ عقیقِ تو عقیقِ یمنی
گلرخا سوی گلستان دو سه هفته بمَرو تا ز شرمِ تو نریزد گلِ سرخِ چمنی
گل چه باشد که اگر جانبِ گردون نگری سرنگون زهره و مه[…]
-
ای سنگدل تو جان را دریای پرگهر کن، ای زلفِ شب مثالش در نیم شب سحر کن
ای سنگدل تو جان را دریای پُرگهر کن، ای زلفِ شبمثالش در نیمشب سحر کن
چنگی که زد دل و جان در عشقْ بانوا کن، نِیهای بی زبان را زان شَهد پُرشکر کن
چون صد هزار دُر در سمع و[…]