-
ذرّه ذرّه آفتابِ عشقْ دُردیخوار باد، مو به موی ما بدان سر جعفرِ طيّار باد
ذرّه ذرّه آفتابِ عشقْ دُردیخوار باد، مو به موی ما بدان سر جعفرِ طيّار باد ذرّهها بر آفتابت هر زمان بَر میزنند، هر که اين بر خورد از تو از تو برخوردار باد هر کجا يک تارِ مويت بر هوس سر مینهد، تارِ ما را پود باد و پودِ ما را تار باد در بيابانِ[…]
-
چه باده بود که در دُور از پگه دادی، که میشکافد دُورِ زمانه از شادی
چه باده بود که در دُور از پگَهْ دادی، که میشکافد دُورِ زمانه از شادی نبود باده به جانِ تو راست گو که چه بود، بهانه راست مکن کژ مگو به استادی چه راست میطلبی ای دلِ سلیم از او، که راست نیست بجز قدّ او در این وادی تو راست باش چو تیر و[…]
-
آن سفره بیار و در میان نِه، وآن کاسه به پیش عاشقان نه
آن سفره بیار و در میان نِه، وآن کاسه به پیشِ عاشقان نه انبوه بریز نان که زشت است کآواز دهد کسی که نان نه تن را چو به نان شکار کردی جان را برگیر و پیشِ جان نه امروز قیامتِ تو برخاست، برخیز قدم بر آسمان نه از آتشِ عشق نردبان ساز، بر گنبدِ[…]
-
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده، وز غم فردا و دی هیچ به یادم مده
باده بده ساقیا عشوه و بادم مده وز غمِ فردا و دی هیچ به یادم مده
باده از آن خمِّ مِهْ پر کن و پیشم بنِهْ گر نگشایم گِرِهْ هیچ گشادم مده
چون گذرد مِی ز سر گویم ای خوش[…]
-
گر نِهای دیوانه رُو مر خویش را دیوانه ساز، گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز
گر نِهای دیوانه رُو مر خویش را دیوانه ساز، گرچه صد ره مات گشتی مهره دیگر بباز گر چه چون تاری ز زخمش زخمه دیگر بزن، بازگرد ای مرغ گرچه خستهای از چنگِ باز چند خانه گم کنی و یاوه گردی گردِ شهر، ور ز شهری نیز یاوه با قلاووزی بساز اسبِ چوبین برتراشیدی که[…]
-
مستیم و بیخودیم و جمالِ تو پردهدر، زین پس مباش ماها در ابر و، پرده در
مستیم و بیخودیم و جمالِ تو پردهدر، زین پس مباش ماها در ابر و، پرده در ما جمعِ عاشقانِ تو خوش قدّ و قامتیم، ما را صلای فتنه و شور و هزار شر خورشید تافتهست ز روی تو چاشتگاه، در عشقِ قرصِ روی تو رفتیم بام بر مستیست در سر از می و این تابِ[…]
-
آمدهای که رازِ من بر همگان بیان کنی، وآن شه بینشانه را جلوه دهی نشان کنی
آمدهای که رازِ من بر همگان بیان کنی، وآن شه بینشانه را جلوه دهی نشان کنی دوش خیالِ مستِ تو آمد و جام بر کفش، گفتم مَی نمیخورم گفت مکن زیان کنی گفتم ترسم ار خورم شرم بپرّد از سرم دست برم به جعدِ تو باز ز من کران کنی دید که ناز میکنم گفت[…]
-
مقامِ ناز نداری، برو تو ناز مکن، چو میوه پخته نگشت از درخت باز مکن
مقامِ ناز نداری، برو تو ناز مکن، چو میوه پخته نگشت از درخت باز مکن به پیشِ قبلهٔ حق همچو بت میا منِشین، نمازِ خود را از خویش بینماز مکن گهی که پخته شدی از درخت فارغ باش، ز گرم و سرد میندیش و احتراز مکن چو هیچ خصم نمانَد برو به بزم نشین، سلاحِ[…]
-
رجب بیرون شد و شعبان درآمد، برون شد جان ز تن، جانان درآمد
رجب بیرون شد و شعبان درآمد، برون شد جان ز تن، جانان درآمد دَمِ جهل و دم غفلت برون شد، دم عشق و دم غَفران درآمد برویَد دل گل و نسرین و ریحان چو از ابرِ کرم باران درآمد دهانِ جمله غمگینان بخندد بدین قندی که در دندان درآمد چو خورشید آدمی زَربَفت پوشد چو[…]
-
ما به تماشای تو باِزآمدیم، جانبِ دریای تو بازآمدیم