-
پدید گشت یکی آهویی در این وادی، به چشم آتش افکند در همه نادی
پدید گشت یکی آهویی در این وادی، به چشم آتش افکند در همه نادی همه سوار و پیاده طلب درافتادند، به جهد و جد، نه چون تو که سست افتادی چو یک دو حمله دویدند ناپدید شد او، که هیچ بوی نبردی کسی به استادی لگامها بکشیدند تا که واگردند، نمود باز بدیشان فزودشان شادی[…]
-
چهار شعر بگفتم بگفت نی، بِهْ از این، بلی ولیک بده اولا شرابِ گزین
چهار شعر بگفتم بگفت نی، بِهْ از این، بلی ولیک بده اولا شرابِ گزین بده به خَمسِ مبارک مرا ششم جامی، بگو بگیر و درآشام خمس با خمسین غزالِ خویش به من دِهْ غزل ز من بستان، نِمای چهرهٔ شَعریت و شعر تازه ببین خمارْ شعر نگویم، خمارِ من بشکن، بدان مِیی که نگنجد در[…]
-
کیف اتوب یا اخی من سکر کأرجوان، لیس من التراب بل معصره بلا مکان
-
بهرِ شهوت جانِ خود را میدهی همچون ستور، وز برای جانِ خود کٓهْ میدهی وانگه به زور
بهرِ شهوت جانِ خود را میدهی همچون ستور، وز برای جانِ خود کٓهْ میدهی وانگه به زور میستانی از خسان تا وادهی ده چارده، در هوای شاهدی و لقمهای ای بیحضور آن سبدکش میکشد آن لقمهها را تون به تون، میدواند مرده کش مر شاهدت را گور گور لقمهات مردار آمد شاهدت هم مردهای، در[…]
-
با من ای عشق امتحانها میکنی، واقفی بر عجزم امّا میکنی
با من ای عشق امتحانها میکنی، واقفی بر عجزم امّا میکنی ترجمانِ سرّ دشمن میشوی، ظنّ کژ را در دلش جا میکنی هم تو اندر بیشه آتش میزنی هم شکایت را تو پیدا میکنی تا گمان آید که بر تو ظلم رفت چون ضعیفان شور و شِکویٰ میکنی آفتابی ظلم بر تو کِی کند، هر[…]
-
طبع چیزی نو به نو خواهد همی، چیز نو نو راهرو خواهد همی
طبع چیزی نو به نو خواهد همی، چیز نو نو راهرو خواهد همی سرّ نو خواهی که تا خندان شود، سَر دو گوشِ سِر شنو خواهد همی جانِ پاکان طالبِ جان زر است، جانِ حیوان کاه و جو خواهد همی گفته مستان ساقیا هل من مزید، ساقی از مستان گرو خواهد همی رو به سر[…]
-
من ز گوش او بدزدم حلقهٔ دیگر نهان، تا نداند چَشمِ دشمن، ور بداند گو بدان
من ز گوشِ او بدزدم حلقهٔ دیگر نهان، تا نداند چَشمِ دشمن، ور بداند گو بدان بر رخم خطی نبشت و من نهان می داشتم، زین سپس پنهان ندارم هر که خواند گو بخوان طوقِ زرّ عشقِ او هم لایق این گردن است، بشکند از طوقِ عشقش گردنِ گردنکشان کوسِ محمودی همه بر اشترِ محمود[…]
-
چند نهان داری آن خنده را، آن مهِ تابندهٔ فرخنده را
چند نهان داری آن خنده را، آن مهِ تابندهٔ فرخنده را بنده کند روی تو صد شاه را، شاه کند خندهٔ تو بنده را خنده بیاموز گلِ سرخ را، جلوه کن آن دولتِ پاینده را بسته بدان است درِ آسمان، تا بکشد چون تو گشاینده را دیدهٔ قطّارِ شترهای مست منتظرانند کشاننده را زلف برافشان[…]
-
بی کار مشین، درآ، در آمیز شتاب، بی کار بُدن به خور بَرَد یا سوی خواب
-
بی جام در این دُور شراب است شراب، بی دود در این سینه کباب است کباب