-
یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشور، الفوز فی لقایک طوبی لمن یفوز
یا مکثر الدلال علی الخلق بالنشور، الفوز فی لقایک طوبی لمن یفوز من آتشینزبانم از عشقِ تو چو شمع، گویی همه زبان شو و سر تا قدم بسوز غوغای روز بینی چون شمع مرده باش، چون خِلوتِ شب آمد چون شمع برفروز گفتم بسوز و سازشِ چشمم به سوی توست، چشمم مدوز هر دم ای[…]
-
تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده، بدیده گریهٔ ما را بدین بخندیده
تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده، بدیده گریهٔ ما را بدین بخندیده بخند جان و جهان چون مقام خنده توراست، بکن که هر چه کنی هست بس پسندیده ز درد و حسرتِ تو جانِ لالهها سیه است، گل از جمالِ رخ توست جامه بدْریده ز خلق عالم جانهای پاک بگزیدند و آنگهان ز[…]
-
سیمرغِ کوهِ قاف رسیدن گرفت باز، مرغِ دلم ز سینه پریدن گرفت باز
سیمرغِ کوهِ قاف رسیدن گرفت باز، مرغِ دلم ز سینه پریدن گرفت باز مرغی که تا کنون ز پی دانه مست بود درسوخت دانه را و طپیدن گرفت باز چشمی که غرقه بود به خون در شبِ فراق، آن چشم روی صبح بدیدن گرفت باز صدّیق و مصطفیٰ به حریفی درونِ غار، بر غار عنکبوت[…]
-
زهی کعبه که تو جانبخشِ حاجی، زهی اقبالِ هر محتاجِ راجی
زهی کعبه که تو جانبخشِ حاجی، زهی اقبالِ هر محتاجِ راجی هر آن سر کو فرو ناید به کیوان، ز روی فخر بر فرقش تو تاجی نهاده سر به تسلیم و به طاعت، به پیشت از دل و جان هر لجاجی زهی نور جهانِ جان، که نورت نه از خورشید و ماه است و سراجی[…]
-
ما مردانیم شِسته بر تَنگِ دَرِه، ماییم که گرگ و شیر بر ما گذره
-
گر جانِ منکرانت شد خصم جانِ مستم، اندر جوابِ ایشان خوبی تو بسستم
گر جانِ منکرانت شد خصم جانِ مستم، اندر جوابِ ایشان خوبی تو بسستم در دفعِ آن خیالش وز بهر گوشمالش بنمایمش جمالت از دور من برستم گوید که نیست جوهر وز منْش نیست باور، زان نیست ای برادر، هستم چنانک هستم دوش از رخِ نگاری دل مست گشت باری تا پیشِ شهریاری من ساغری شکستم[…]
-
بازم صنما چه می فريبی تو، بازم به دغا چه می فريبی تو
بازم صنما چه می فريبی تو، بازم به دغا چه می فريبی تو هر لحظه بخوانيم کريمانه، ای دوست مرا چه می فريبی تو عمری تو و عمر بی وفا باشد، ما را به وفا چه می فريبی تو دل سير نمی شود به جيحون ها، ما را به سقا چه می فريبی تو تاريک[…]
-
هان ای جمال دلبر، ای شاد وقتِ تو، ما با تو بس خوشیم که خوش باد وقت تو
هان ای جمالِ دلبر، ای شاد وقتِ تو، ما با تو بس خوشیم که خوش باد وقت تو نیکوست حالِ ما که نکو باد حالِ تو، خوش باد دُورِ چرخ کز او زاد وقت تو جان و سر تو یار که اندر دماغِ ماست، آن رطلهای مِی که به ما داد وقت تو از قوّتِ[…]
-
امروز روز شادی و امسال سال لاغ، نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
امروز روزِ شادی و امسال سالِ لاغ نیکوست حالِ ما که نکو باد حال باغ
آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گُل، چَشمِ من و تو روشن بیروی زشتِ زاغ
گُل نَقلِ بلبلان و شکر نُقلِ طوطیان، سبزهست[…]
-
آتش عشقِ تو قلاووز شد، دوش دلم سوی دلافروز شد
آتش عشقِ تو قلاووز شد، دوش دلم سوی دلافروز شد چون به سخن داشت مرا دوش یار، چون به دمِ گرم جگرسوز شد من چه زنم با دم و با مکر او، کو به دغل بر همه پیروز شد این دل من ساده و بی مکر بود، دید دغلهاش بدآموز شد هر چه به عالم[…]