-
خوشدلم از یار همچنانکِ تو دیدی، جانِ پُر انوار همچنانک تو دیدی
خوشدلم از یار همچنانکِ تو دیدی، جانِ پُر انوار همچنانک تو دیدی از چمنِ یار صد روانِ مقدس، در گل و گلزار همچنانک تو دیدی هر که دلی داشت زین هوس تو ببینش، بی دل و بیکار همچنانک تو دیدی هر نظری کو بدید روی تو را گشت خواجهٔ اسرار همچنانک تو دیدی صورتِ منصور[…]
-
اگر گلهای رخسارش از آن گلشن بخندیدی بهار جان شدی تازه نهالِ تن بخندیدی
اگر گلهای رخسارش از آن گلشن بخندیدی بهار جان شدی تازه نهالِ تن بخندیدی وگر آن جانِ جانِ جان به تنها روی بنمودی، تنم از لطف جان گشتی و جانِ من بخندیدی ور آن نورِ دو صد فردوس گفتی هِی قُنُق گَلدِم، شدی این خانه فردوسی چو گلْ مسکن بخندیدی وگر آن ناطقِ کلّی زبانِ[…]
-
میدوید از هر طرف در جست و جو، چَشمْ پرخون، تیغ در کفْ عشقِ او
میدوید از هر طرف در جست و جو، چَشم پرخون، تیغ در کف عشقِ او دوش خفته خلق اندر خوابِ خوش، او به قصدِ جان عاشق سو به سو گاه چون مه تافته بر بامها، گاه چون بادِ صبا او کو به کو ناگهان افکند طشتِ ما ز بام، پاسبانان درشده در گفت و گو[…]
-
انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم لا تیئسوا من غابکم لا تدنسوا اثوابکم
انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم لا تیئسوا من غابکم لا تدنسوا اثوابکم الحمد لله الذی من علینا بالثنا، فی ظل دین مسند لا تغلقوا ابوابکم یا اولیا لا تحزنوا اربحتکم لا تغبنوا اشجعتکم لا تجبنوا لا تحقروا القابکم یا رب اشرح صدرنا یا رب ارفع قدرنا یا رب اظهر بدرنا لا تعبدوا اربابکم ما[…]
-
به خاکِ پای تو ای مَهْ هر آن شبی که بتابی به جای عمر عزیزی چو عمرِ ما نشتابی
به خاکِ پای تو ای مَهْ هر آن شبی که بتابی به جای عمرِ عزیزی چو عمرِ ما نشتابی چو شبرُوانِ هوس را تو چشمی و تو چراغی، مسافرانِ فلک را تو آتشی و تو آبی در این منازلِ گردون در این طواف همایون گر از قضا مهِ ما را به اتفاق بیابی اگر چه[…]
-
هر چه آن سرْ خوش کند بویی بوَد از یارِ من، هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من
هر چه آن سرْ خوش کند بویی بوَد از یارِ من، هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیست، ریخت بر روی زمین یک جرعه از خمّار من هر که را افسرده دیدی عاشقِ کارِ خود است، منگر اندر کارِ خویش و بنگر اندر[…]
-
گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی اندر آن یغما رفیقِ ترکِ یغما بودمی
گر من از اسرار عشقش نیک دانا بودمی اندر آن یغما رفیقِ ترکِ یغما بودمی ور چو چَشمِ خونیِ او بودمی من فتنه جوی، در میانِ حلقههای شور و غوغا بودمی گر ضمیرِ هر خسی ما را نخستی در جهان، در سر و دلها روان مانند سودا بودمی گر نه هر روزی ز برجی سر[…]
-
جان جانی و جان صد جانی، میزنی نعرههای پنهانی
جان جانی و جان صد جانی، میزنی نعرههای پنهانی هر که کر نیست بشنود وصفت، نعل معکوس و خفیه میرانی غیر احمق به فهم این نرسد، عارت آید از این لت-انبانی سدّ پیش و پسِ تو این عار است، که سرافراز و قطب خلقانی چون گریزی از این فزون گردد، کان فلان فارغ است ازین[…]
-
زندگانیِ مجلسِ سامی باد در سروری و خودکامی
زندگانیِ مجلسِ سامی باد در سروری و خودکامی نام تو زنده باد کز نامت یافتند اصفیا نکونامی میرسانم سلام و خدمتها که رهی را ولیّ انعامی چه دهم شرح اشتیاق که خود، ماهیَم من تو بحرِ اکرامی ماهی تشنه چون بوَد بیآب، ای که جان را تو دانه و دامی سببِ این تحیّت آن بودهست[…]
-
ای شِکران ای شِکران کانِ شکر دارم از او، پند پذیرنده نیَم، شور و شرر دارم از او
ای شِکران ای شِکران کانِ شکر دارم از او، پند پذیرنده نیَم، شور و شرر دارم از او خانهٔ شادیست دلم، غصّه ندارم، چه کنم، هر چه به عالم ترُشی دورم و بیزارم از او کِی هلدم با خود کِی، مِی دهدم بر سرِ مِی، گل دهدم در مه دِی، بلبلِ گلزارم از او من[…]