-
ما جمله بیخوابان شده، در خوابگه رقصان شده، ای ماهِ بینقصان شده و انجم ز مه رقصان شده
ما جمله بیخوابان شده، در خوابگه رقصان شده، ای ماهِ بینقصان شده و انجم ز مه رقصان شده صفرام از سودای تو، از جسمِ جانافزای تو، از وعدهٔ جانهای تو جانها پگه رقصان شده زان روی همچون ماهِ تو، شاهان چشم در راه تو، در عین لشکرگاه تو، شاه و سپه رقصان شده ای مفخر[…]
-
نیَم ز کارِ تو فارغ، همیشه در کارم، که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
نیَم ز کارِ تو فارغ، همیشه در کارم، که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم به ذاتِ پاکِ من و آفتابِ سلطنتم، که من تو را نگذارم به لطف بردارم رخِ تو را ز شعاعات خویش نور دهم، سرِ تو را به دَه انگشتِ مغفرت خارم هزار ابرِ عنایت بر آسمانِ رضاست، اگر ببارم[…]
-
شحنهٔ عشق میکشد از دو جهان مصادره، دیده و دل گرو کنم بهرِ چنان مصادره
شحنهٔ عشق میکشد از دو جهان مصادره، دیده و دل گرو کنم بهرِ چنان مصادره از سبب مصادره شحنهٔ عشق ره زند، پس برِ عاشقان شود راحتِ جان مصادره دادِ جگر مصادره از خودِ لعلپارهها، جانبِ دیده پارهای رفت از آن مصادره عشق شهیست چون قمر، کیسه گشا و سیم بر، سیم بده به سیمبر[…]
-
آمد یار و بر کفَش جامِ مِیای چو مشعله، گفت بیا حریف شو، گفتم آمدم هله
آمد یار و بر کفَش جامِ مِیای چو مشعله، گفت بیا حریف شو، گفتم آمدم هله جامِ مِیای که تابشش جان ببَرَد ز مشتری، چرخ زند ز بوی او بر سرِ چرخْ سنبله کوه از او سبک شده مغز از او گران شده، روح سبوکشش شده عقل شکسته بلبله پاک نی و پلید نی، در[…]
-
بنِشسته به گوشهای دو سه مستِ ترانه گو، ز دل و جان لطیفتر شده مهمانِ عِندَه ُ
بنِشسته به گوشهای دو سه مستِ ترانه گو، ز دل و جان لطیفتر شده مهمانِ عِندَه ُ ز طرب چون حشر شود سرشان مستتر شود، فتد از جنگ و عربده سرِ مستان میانِ کو ز اشاراتِ روحشان، ز صباح و صبوحشان، عسل و مِی روان شود به چپ و راست جوی جو نفسیشان معانقه، نفسیشان[…]
-
دل من دل من دل من برِ تو، رخ تو رخ تو رخِ با فر تو
دل من دل من دل من برِ تو، رخ تو رخ تو رخِ با فر تو صنما صنما اگر جان طلبی بدهم بدهم به جان و سر تو کف تو کف تو کف رحمت تو، لب تو لب تو لب شکّر تو دم تو دم تو دمِ جانوَشِ تو، مِیِ تو می تو می چون[…]
-
نورِ دل ما روی خوشِ تو، بال و پرِ ما خوی خوش تو
نورِ دل ما روی خوشِ تو، بال و پرِ ما خوی خوش تو عید و عرفه خندیدن تو، مشک و گل ما بوی خوش تو ای طالع ما قرص مه تو، سایه گه ما موی خوش تو سجده گه ما خاک در تو، جولانگه ما کوی خوش تو دل می نرود سوی دگران، چون رفته[…]
-
این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید، چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید
این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید، چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید آن مراد همه عالم چه فرستاد رسول که بیا جانب ما، چون نپرد جان مرید بپرد جانبِ بالا چو چنان بال بیافت، بدرد جامهٔ تن را چو چنان نامه رسید چه کمند است که پر میکشد این جانها را،[…]
-
ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند، خنده نمیآیدت، بهر دل من بخند
ای قد و بالای تو حسرت سرو بلند، خنده نمیآیدت، بهر دل من بخند ای ز تو عالم بجوش، لطف کن ارزان فروش، خندهٔ شیرینِ نوش، راست بفرما، به چند خنده زند آفتاب، گیرد عالم خضاب، صد مه و صد آفتاب خنده ز تو میبرند لاله و گلبرگها عکس تو آمد مها، نیشکر از قند[…]
-
عقل گوید که من او را به زبان بفْریبم، عشق گوید تو خمش باش به جان بفریبم
عقل گوید که من او را به زبان بفْریبم عشق گوید تو خمش باش به جان بفریبم
جان به دل گوید رُو بر من و بر خویش مخند چیست کو را نبوَد تاش بدان بفریبم
نیست غمگین و پر اندیشه[…]