-
حاجت نبوَد مستی ما را به شراب، یا مجلسِ ما را طرب از چنگ و رباب
-
دم به دم از رهِ دل پیکِ خیالش رسدم، تابشی نو به نو از حُسن و جمالش رسدم
دم به دم از رهِ دل پیکِ خیالش رسدم، تابشی نو به نو از حُسن و جمالش رسدم یا رب این بوی طرب از طرفِ فردوس است، یا نسیمیست که از روزِ وصالش رسدم این ز عشق است که مغزم ز طرب خیره شدهست، یا که جامیست که از خمرِ حلالش رسدم یا چو بازیست[…]
-
دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم، مستِ بخشایش او گشتم و جان بخشیدم
دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم، مستِ بخشایش او گشتم و جان بخشیدم جهتِ مُهرِ سلیمان همه تن موم شدم، وز پی نور شدن موم مرا مالیدم رای او دیدم و رای کژِ خود افکندم، نای او گشتم و هم بر لبِ او نالیدم او به دستِ من و کورانه به دستش جستم، من[…]
-
از ورای سرّ دل بین شیوهها، شکلِ مجنونْ عاشقان زین شیوهها
از ورای سرّ دل بین شیوهها، شکلِ مجنونْ عاشقان زین شیوهها عاشقان را دین و کیشِ دیگر است، اصل و فرع و سرّ آن دین شیوهها دل سخنچین است از چین ضمیر، وحی جویان اندر آن چین شیوهها جان شده بی عقل و دین از بس که دید زان پریِّ تازه آیین شیوهها از دغا[…]
-
شاه ما باری برای کاهلان گنج میبخشد به هر دم رایگان
شاه ما باری برای کاهلان گنج میبخشد به هر دم رایگان الصلا یاران به سوی تختِ شاه، گنج بیرنج است و سود بیزیان چشمِ دل داند چه دید از کحل او، نور و رحمت تا به هفتم آسمان خود چه باشد پیش او هفت آسمان، بر مثال هفت پایه نردبان ای به صورت خردتر از[…]
-
هی چه گریزی چندین، یک نفس این جا بنشین، صبرِ تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین
هی چه گریزی چندین، یک نفس این جا بنشین، صبرِ تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین ما دو سه کس نو مَرده، منتظر آن پرده، زنده شویم از تلقین بازرهیم از تکفین هی به سلف نفخی کن پیشتر از یوم الدّین تا شنود چرخِ فلک از حشْر تو تحسین هی به زبانِ[…]
-
هر کجا که پا نهی ای جانِ من، بردمد لاله و بنفشه و ياسمن
هر کجا که پا نهی ای جانِ من، بردمد لاله و بنفشه و ياسمن پارهٔ گِل برکنی بر وی دمی، باز گردد يا کبوتر يا زغن در تغاری دست شويی، آن تغار ز آبِ دستِ تو شود زرّين لگن بر سرِ گوری بخوانی فاتحه، بوالفتوحی سر برآرد از کفن دامنت بر چنگلِ خاری زند، چنگلش[…]
-
چه نشستی دور چون بیگانگان، اندرآ در حلقهٔ دیوانگان
چه نشستی دور چون بیگانگان، اندرآ در حلقهٔ دیوانگان شرم چهبوَد، عاشقی وآنگاه شرم، جان چه باشد، این هوس وآنگاه جان میفروشد او به جانی بوسهای، رو بخر کان رایگان است رایگان آنک عشقش خانهها برهم زدهست آمد اندر خانهٔ همسایگان کف برآوردهست این دریا ز عشق، سر فروکردهست آن مه ز آسمان ای ببسته[…]
-
هله زیرک هله زیرک هله زیرک، هله زوتر، هله کز جنبشِ تو کارِ همه نیکوتر
هله زیرک هله زیرک هله زیرک، هله زوتر، هله کز جنبشِ تو کارِ همه نیکوتر بدوان از پیِ مردان، بنِگر از چپ و راست، جسته از سنگ ستاره ز قمر مهروتر یک به یک پیشِ تو آیند چو از جا بروی، همچو من بسته کمرها ز شکر خوشخوتر درِ گلشن بگشاید ز درون صورتِ عشق،[…]
-
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار، باز اندر پرده میشد همچنین تا هشت بار
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار، باز اندر پرده میشد همچنین تا هشت بار ساعتی بیرونیان را میربود از عقل و دل، ساعتی اهلِ حرم را میببُرد از هوش و کار دفتری از سِحرِ مطلق پیشِ چشمش باز بود، گردشی از گردشِ او در دلِ هر بیقرار گاه از نوکِ قلم سوداش نقشی[…]