-
ای ماه چو ابر بس گرستم بی تو، در مه به نشاط ننگرستم بی تو
-
مکن یار، مکن یار، مرو ای مهِ عیّار، رخِ فرّخِ خود را مپوشان به یکی بار
مکن یار، مکن یار، مرو ای مهِ عیّار، رخِ فرّخِ خود را مپوشان به یکی بار تو دریای الهی همه خلق چو ماهی، چو خشک آوری ای دوست بمیرند به ناچار مگو با دلِ شیدا دگر وعدهٔ فردا، که بر چرخ رسیدهست ز فردای تو زنهار چو در دستِ تو باشیم ندانیم سر از پای،[…]
-
بیامد عید ای ساقی، عنایت را نمیدانی، غلامانند سلطان را بیارا بزم سلطانی
بیامد عید ای ساقی عنایت را نمیدانی، غلامانند سلطان را بیارا بزمِ سلطانی
منم مخمور و مستِ تو قدح خواهم ز دست تو، قدح از دست تو خوشتر که مِی جان است و تو جانی
بیا ساقی کم آزارم که[…]
-
روزی که گذر کنی به گورم یاد آور از این نفیر و شورم
روزی که گذر کنی به گورم یاد آور از این نفیر و شورم پرنور کن آن تکِ لحَد را ای دیده و ای چراغِ نورم تا از تو سجودِ شُکر آرَد اندر لحد این تنِ صبورم ای خرمنِ گلْ شتاب مگذار، خوش کن نفسی بدان بخورم وان گاه که بگذری مینگار کز روزن و درگهِ[…]
-
بر گِردِ گل می گشت دی نقشِ خیالِ یارِ من، گفتم درآ پرنور کن از شمعِ رخْ اسرارِ من
بر گِردِ گُل میگشت دی نقشِ خیالِ یارِ من گفتم درآ پرنور کن از شمعِ رخْ اسرارِ من
ای از بهارِ روی تو سرسبز گشته عمرِ من جانِ من و جانِ همه حیران شده در کارِ من
ای خسرو و[…]
-
چون از رخِ یار دور گشتم به بهار، عیدم به چه کار آید و عیشم به چه کار
-
تا چند کشی سخرهی نفس بیکار، تا چند خوری چو اشتران خوشهٔ خار
-
ای روز برآ که ذرّهها رقص کند، جانها ز خوشی بی سر و پا رقص کند
-
ای دولت، از آن سریر یادت آمد، زان خسرو بی نظیر یادت آمد
-
ای یارِ مقامردل پیش آ و دمی کم زن، زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن
ای یارِ مقامردل پیش آ و دمی کم زن، زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن گر تخت نهی ما را بر سینهٔ دریا نه، ور دار زنی ما را بر گنبدِ اعظم زن ازواجِ موافق را شربت دِه و دم دم ده، امشاجِ منافق را درهم زن و برهم زن اکسیر لدنّی[…]