-
من سرخوش و تو دلخوش، غم بی دل و بی سر بِهْ، دل می دِهْ و بَر میخور از دلبر و دلبر بِهْ
من سرخوش و تو دلخوش، غم بی دل و بی سر بِهْ، دل می دِهْ و بَر میخور از دلبر و دلبر بِهْ عالم همه چون دریا تن چون صدفِ جویا، جان وصفِ گهر گویا، زینها همه گوهر به صورت مثَلِ چادر، جان رفته به چادر در، بیصورت و بی پیکر وز هر چه مصوّر[…]
-
عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری، سلطان بچهای آخِر تا چند اسیری
عاشق شو و عاشق شو بگذار زحیری، سلطان بچهای آخِر تا چند اسیری سلطان بچه را میر و وزیری همه عار است، زنهار بجز عشق دگر چیز نگیری آن میرِ اجل نیست اسیرِ اجل است او، جز وَزِر نیامد همه سودای وزیری گر صورتِ گرمابه نِهای روح طلب کن، تا عاشقِ نقشی ز کجا روح[…]
-
طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری، از شکرستانِ ازل آمدهای باز پری
طوطی و طوطی بچهای قند به صد ناز خوری، از شکرستانِ ازل آمدهای باز پری قند تو فرخنده بوَد خاصه که در خنده بود، بزم ز آغاز نهم چون تو به آغاز دری ای طربستانِ ابد ای شکرستان احد، هم طرب اندر طربی هم شکر اندر شکری یوسفِ اندر تتقی یا اسدی بر افقی، یا[…]
-
آیْنهام من آینهام من تا که بدیدم روی چو ماهش، چَشمِ جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش
آیْنهام من آینهام من تا که بدیدم روی چو ماهش، چَشمِ جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش چرخ زمین شد چرخ زمین شد جنّتِ مأوی راحتِ جانها، تا که برآمد تا که برآمد بر کُهِ جودی خیل و سپاهش پشت قوی شد پشت قوی شد اخترِ دولت عدل و عنایت، چون نشود شه[…]
-
الا میر خوبان هلا تا نرنجی، بهانه نگیری و از ما نرنجی
الا میر خوبان هلا تا نرنجی، بهانه نگیری و از ما نرنجی تویی یار غارم، امید تو دارم، که گر سر نخارم نگارا نرنجی تو جانآنِ مایی تو خاصآنِ مایی، ز هر جا برنجی از این جا نرنجی تویی شبفروزم، تویی بخت و روزم، که امشب بخندی و فردا نرنجی یکی مشتِ خاکیم ای جان[…]
-
کردی تو قبول و من ز رد میترسم، در خدمتِ تو ز چَشمِ بد میترسم
-
قومی که چو آفتاب دارند قدوم، در صدق چو آهناند و در لطف چو موم
-
قلّاشانیم و لاابالی حالیم، ما بندهٔ بندگانِ آن اجلالیم
-
هم ایثار کردی هم ایثار گفتی، که از جور دوری و با لطف جفتی
هم ایثار کردی هم ایثار گفتی، که از جور دوری و با لطفْ جفتی چراغِ خدایی به جایی که آیی، حیاتِ جهانی به هر جا که افتی تو قانونِ شادی به عالم نهادی، چهها بخش کردی چه دُرها که سفتی ولیکن ز مستان به مکر و به دستان شرابیست نادر که آن را نهفتی به[…]
-
ایا نزدیکِ جان و دل چنین دوری روا داری، به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری
ایا نزدیکِ جان و دل چنین دوری روا داری، به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری گرفتم دانهٔ تلخم، نشاید کِشت و خوردن را، تو با آن لطفِ شیرینکارْ این شوری روا داری تو آن نوری که دوزخ را به آبِ خود بمیرانی، مرا در دل چنین سوزی و محروری روا داری اگر در[…]