-
بدید این دل درونِ دلْ بهاری، سحرگه دید طرفه مرغزاری
بدید این دل درونِ دلْ بهاری، سحرگه دید طُرفه مرغزاری در او آرامگاهِ جانِ عاشق، در او بوس و کنارِ بیکناری که فردوسش غلام آن گلستان، بهشت از سبزهزارش شرمساری به هر جانب یکی حلقه سماعی، به زیرِ هر درختی خوش نگاری اگر پیری درآید همچو کافور شود گلْ عارضی مشکینْ عذاری چو شیر اسکست[…]
-
من اشترِ مستِ شهریارم، آن خایم کز گلو برآرم
من اشترِ مستِ شهریارم، آن خایم کز گلو برآرم چون گلبنِ روی اوست خویَم اشکوفهٔ من بوَد نثارم چون بحر اگر ترُش کنم رو، پرگوهر و دُر بوَد کنارم گر یار وصالِ ما نجوید، با عشق وصال یارِ غارم خواری که به پیشِ خلق عار است، آن عار شدهست افتخارم بادِ منطق برون کن از[…]
-
ای جنبشِ هر شاخی از لونِ دگر میوَهْ، هر کس ز دگر جامی مستک شده کالیوَهْ
ای جنبشِ هر شاخی از لونِ دگر میوَهْ، هر کس ز دگر جامی مستک شده کالیوَهْ در پرده دو صد خاتون رخساره دریدستند، بر روی زنان هر یک از جفتِ دگر بیوَهْ در کامهٔ هر ماهی شستیست ز صیّادی، آن ناله کنان آوَه وین ناله کنان ای وَهْ جبریل همیرقصد در عشقِ جمال حق، عفریت[…]
-
امروز من و باده وآن یار پری زاده، احسنت زهی خرّم شاباش زهی باده
امروز من و باده وآن یار پری زاده، احسنت زهی خرّم شاباش زهی باده بازیم یکی عشقی در زیر گلیمی بِهْ، بر حلقهٔ هر جمعی بر رستهٔ هر جاده این حلقهٔ زرّین را در گوش درآویزم، یعنی که از این خدمت آزادم و آزاده عشقِ من و روی تو از عهد قدم بودهست، روی من[…]
-
صلا رندان دگرباره که آن شاهِ قمار آمد، اگر تلبیسِ نو دارد همان است او که پار آمد
صلا رندان دگرباره که آن شاهِ قمار آمد، اگر تلبیسِ نو دارد همان است او که پار آمد ز رندان کیست این کاره که پیشِ شاهِ خونخواره میان بندد دگرباره که اینک وقتِ کار آمد بیا ساقی سبکدستم که من باری میان بستم به جان تو که تا هستم مرا عشق اختیار آمد چو گلزارِ[…]
-
صلا جانهای مشتاقان که نک دلدارِ خوب آمد، چو زرکوب است آن دلبر رخِ من سیمکوب آمد
صلا جانهای مشتاقان که نک دلدارِ خوب آمد، چو زرکوب است آن دلبر رخِ من سیمکوب آمد از او کو حُسنِ مه دارد هر آن کو دل نگه دارد به خاکِ پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد هر آنک از عشق بگریزد حقیقتْ خونِ خود ریزد، کجا خورشید را هرگز ز[…]
-
بیا که دانه لطیف است رُو ز دامْ مترس، قمارخانه درآ و ز ننگِ وام مترس
بیا که دانه لطیف است، رُو ز دامْ مترس، قمارخانه درآ و ز ننگِ وام مترس بیا بیا که حریفان همه به گوشِ تو اند، بیا بیا که حریفانْ تو را غلام مترس بیا بیا به شرابی و ساقیی که مپُرس، درآ درآ برِ آن شاهِ خوشسلام مترس شنیدهای که در این راه بیمِ جان[…]
-
سر نهاده بر قدمهای بتِ چینْ نیستی، زآنکِ مسّی در صفت خلخالِ زرّین نیستی
سر نهاده بر قدمهای بتِ چینْ نیستی، زآنکِ مسّی در صفت خلخالِ زرّین نیستی راست گو جانا که امروز از چه پهلو خاستی، چیزِ دیگر گشتهای تو رنگِ پیشین نیستی در رخِ جانرنگِ او دیدم بپرسیدم از او، سر چنین کرد او که یعنی محرمِ این نیستی دوش آمد خواجهای بر در بگفتش عشق او،[…]
-
عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد، ور نی مَثَلِ کودک تا کعب همیبازد
عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد، ور نی مَثَلِ کودک تا کعبْ همیبازد مهرو چو تویی باید ای ماهْ غلامِ تو، تا بر همه مهرویان میچربد و مینازد عاشق چو منی باید کز مستی و بیخویشی، با خلق نپیوندد با خویش نپردازد فارِس چو تویی باید ای شاهسوارِ من، کز وهم و گمان زان[…]
-
ای دوست شِکر بهتر یا آنکِ شکر سازد، خوبیّ قمر بهتر یا آنکِ قمر سازد
ای دوست شِکر بهتر یا آنکِ شکر سازد، خوبیّ قمر بهتر یا آنکِ قمر سازد ای باغ تویی خوشتر یا گلشنِ گُل در تو، یا آنکِ برآرَد گُلْ صد نرگس تر سازد ای عقل تو بِهْ باشی در دانش و در بینش، یا آنکِ به هر لحظه صد عقل و نظر سازد ای عشق اگر[…]