-
اندر این جمع شررها ز کجاست، دودِ سودای هنرها ز کجاست
اندر این جمع شررها ز کجاست، دودِ سودای هنرها ز کجاست من سر رشتهٔ خود گم کردم کاین مخالف شده سرها ز کجاست گر نه دلهای شما مختلفند در من از جنگْ اثرها ز کجاست گر چو زنجیر به هم پیوستیم این فروبستنِ درها ز کجاست گر نه صد مرغِ مخالف این جاست، جنگ و[…]
-
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان، بر شاخ و برگ از دردِ دل بنگر نشان بنگر نشان
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان بر شاخ و برگ از دردِ دل بنْگر نشان بنْگر نشان
ای باغبان هین گوش کن نالۀْ درختان نوش کن نوحه کنان از هر طرف صد بی زبان صد بی زبان
هرگز[…]
-
به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی، چرا بیگانهای از ما چو تو در اصلْ از مایی
به باغ و چشمه حیوان چرا این چشم نگشایی، چرا بیگانهای از ما چو تو در اصلْ از مایی تو طوطی زادهای جانم مکن ناز و مرنجانم، ز اصل آوردهای دانم تو قانون شکرخایی بیا در خانهٔ خویشآ مترس از عکسِ خود پیشآ، بهل طبعِ کژاندیشی که او یاوهست و هرجایی بیا ای شاهِ یغمایی[…]
-
ای عاشقِ بیچاره شده زار به زر بر، گویی که نزَد مرگْ تو را حلقه به در بر
ای عاشقِ بیچاره شده زار به زر بر، گویی که نزَد مرگْ تو را حلقه به در بر بِندیش از آن روز که دمهای شماری، تو میزنی و وَهْم زنَتْ شویْ دگر بر خود را تو سپر کن به قبولِ همه احکام، زان پیش که تیرِ اجل آید به سپر بر از آدمی ادراک و[…]
-
گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییای، در درونِ ظلمتِ سودا ورا داناییای
گشت جان از صدر شمس الدین یکی سوداییای، در درونِ ظلمتِ سودا ورا داناییای یک بلندی یافت بختم در هوای شمس دین کز ورای آن نباشد وهم را گنجاییای مایهٔ سودا در این عشقم چنان بالا گرفت کز سرِ سودا نداند پستی از بالاییای موجِ سودا و جنونی کز هوای او بخاست بر سرِ آن[…]
-
از سوی دل لشکر جان آمدند، لشکر پیدا و نهان آمدند
از سوی دل لشکر جان آمدند، لشکر پیدا و نهان آمدند جامهٔ صبرِ من از آن چاک شد، کز رهِ جان جامهدران آمدند چادر افکنده عروسانِ روح، در طلبِ شاهِ جهان آمدند بر مثَلِ سیلْ خوش از لامکان رقصکنان سوی مکان آمدند صورتِ دل صورتها را شکست، پردِگیانْ مُلکستان آمدند هر چه عیان بود نهان[…]
-
بده آن باده به ما باده به ما اولیتر، هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر
بده آن باده به ما باده به ما اولیتر، هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر سرِ مردان چه کند خوبتر از سجدهٔ تو، مسجدِ عیسیِ جانْ سقـفِ سما اولیتر یک فسون خوان صنما در دلِ مجنون بَردَم، غنجهای چو صبی را نَه صبا اولیتر عقل را قبله کند آنکِ جمال تو ندید، در کفِ[…]
-
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت، وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت
آن نفسی که با خودی یارْ چو خار آیدت وان نفسی که بی خودی یار چه کار آیدت
آن نفسی که با خودی خود تو شکارِ پشّهای وان نفسی که بی خودی پیل شکار آیدت
آن نفسی که با خودی[…]
-
کعبهٔ جانها تویی گِردِ تو آرَم طواف، جغد نیَم بر خراب هیچ ندارم طواف
کعبهٔ جانها تویی گِردِ تو آرَم طواف، جغد نیَم بر خراب هیچ ندارم طواف پیشه ندارم جز این کار ندارم جز این چون فلکم روز و شب پیشه و کارم طواف بهتر از این یار کیست خوشتر از این کار چیست، پیشِ بتِ من سجود گِردِ نگارم طواف رخت کشیدم به حج تا کنم آن[…]
-
ای مونس و غمگسارِ عاشق، وی چشم و چراغ و یار عاشق
ای مونس و غمگسارِ عاشق، وی چشم و چراغ و یار عاشق ای داروی فربهی و صحّت، از بهرِ تنِ نزار عاشق ای رحمت و پادشاهی تو برْبوده دل و قرار عاشق ای کرده خیال را رسولی در واسطه یادگار عاشق آن را که به خویش بار ندْهی کِی بیند کار و بار عاشق از[…]