-
تو هر جزوِ جهان را بر گذر بین، تو هر یک را رسیده از سفر بین
تو هر جزوِ جهان را بر گذر بین، تو هر یک را رسیده از سفر بین تو هر یک را به طمْعِ روزی خود به پیشِ شاهِ خود بنهاده سر بین مثالِ اختران از بهرِ تابِش فتاده عاجز اندر پای خَور بین مثالِ سِیلها در جستنِ آب به سوی بحرشان زیر و زبر بین برای[…]
-
یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم، در سینه از نِیِ او صد مرغزار دارم
یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم، در سینه از نِیِ او صد مرغزار دارم قاصد به خشم آید چون سوی من گراید، گوید کجا گریزی، من با تو کار دارم من دوش ماه نو را پرسیدم از مَهِ خود، گفتا پیَش دوانم پا در غبار دارم خورشید چون برآمد گفتم چه زردرویی، گفتا[…]
-
واقفِ سرمد تا مدرسه عشق گشود فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود
واقفِ سرمد تا مدرسه عشق گشود فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود جز قیاس و دَوَران هست طرق لیک شدهست بر اولوالفقه و طبیب و متنجّمْ مسدود اندر این صورت و آن صورت بس فکرتِ تیز، از پی بحث و تفکّر یدِ بیضا بنمود فرق گفتند بسی، جامعشان راه ببست، رو به جامع چو[…]
-
چو عشق آمد که جان با من سپاری، چرا زوتر نگویی کـآری آری
چو عشق آمد که جان با من سپاری، چرا زوتر نگویی کـآری آری جهان سوزید ز آتشهای خوبان، جمالِ عشق و روی عشقْ باری چو جان بیند جمالِ عشق گوید شدم از دست و دست از من نداری بدیدم عشق را چون برجِ نوری، درونِ برجِ نوری اه چه ناری چو اشتر مرغِ جانها گِردِ[…]
-
کیف اتوب یا اخی من سکر کأرجوان، لیس من التراب بل معصره بلامکان
-
سِرّیست که یار زیرِ لب میخواند سرچشمهٔ کارِ ما هم او میداند
-
تو تا بنْشستهای بر دارِ فانی نشسته می روی و می نبينی
تو تا بنْشستهای بر دارِ فانینشسته می روی و می نبينینشسته می روی، اين نيز نيکوستاگر رويت در اين گفتن سوی اوستتویی که بدرقه باشی گهی، گهی رهزن تویی که خِرمنِ مایی و آفتِ خِرمن
تویی که بدرقه باشی گهی، گهی رهزن تویی که خِرمنِ مایی و آفتِ خِرمن هزار جامه بدوزی ز عشق و پاره کنی و آنگهان بنویسی تو جرمِ آن بر من تو قلزمی و دو عالم ز توست یک قطره قراضهایست دو عالم، تویی دو صد معدن تو راست حکم که گویی به کور چشم گشا[…]
قصدِ جفاها نکنی ور بکنی با دلِ من وا دلِ من وا دل من وا دل من وا دل من
قصدِ جفاها نکنی ور بکنی با دلِ من وا دلِ من وا دل من وا دل من وا دل من قصد کنی بر تنِ من شاد شود دشمن من وانگه ازین خسته شود یا دل تو یا دل من واله و مجنون دل من خانهٔ پرخون دل من بهرِ تماشا چه شود رنجه شوی تا[…]
من این ایوانِ نُهتو را نمیدانم نمیدانم من این نقّاشِ جادو را نمیدانم نمیدانم
من این ایوانِ نُهتو را نمیدانم نمیدانم من این نقّاشِ جادو را نمیدانم نمیدانم مرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سو که من آن سوی بیسو را نمیدانم نمیدانم همیگیرد گریبانم همیدارد پریشانم من این خوشخوی بدخو را نمیدانم نمیدانم مرا جانِ طربْ پیشهست که بی مطرب نیارامد من این جانِ طربجو[…]