-
الا یا ساقیا انی لظمآن و مشتاق، ادر کاسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا
الا یا ساقیا انی لظمآن و مشتاق، ادر کاسا و لا تنکر فان القوم قد ذاقوا اذا ماشئت اسراری ادر کأسا من النار، فاسکرنی و سائلنی الی من انت مشتاقُ اضاء العشق مصباحا فصار اللیل اصباحا، و من انواره انشقت علی الاحجار احداقُ فداء العشق ادوائی و مر العشق حلوائی، و انی بین عشاق اسوق[…]
-
گر دم از شادی و گر از غم زنیم، جمع بنشینیم و دم با هم زنیم
گر دم از شادی و گر از غم زنیم، جمع بنشینیم و دم با هم زنیم یار ما افزون روَد افزون رویم، یار ما گر کم زند ما کم زنیم ما و یاران همدل و همدم شویم، همچو آتش بر صفِ رستم زنیم گر چه مردانیم اگر تنها رویم چون زنان بر نوحه و ماتم[…]
-
آن چشمِ شوخش را نگر مست از خرابات آمده، در قصدِ خونِ عاشقان دامن کمر اندر زده
آن چشمِ شوخش را نگر مست از خرابات آمده، در قصدِ خونِ عاشقان دامن کمر اندر زده سوگند خوردهست آن صنم کين باده را گردان کنم، يک عقل نگذارم به مِی در والد و در والده زين بادهشان افسون کنم تا جمله را مجنون کنم تا تو نيابی عاقلی در حلقهٔ آدمکده ليلیِ ما ساقیِ[…]
-
يک مسئله میپرسمت ای روشنی در روشنی، آن چه فسون در می دمی غم را چو شادی می کنی
يک مسئله میپرسمت ای روشنی در روشنی، آن چه فسون در می دمی غم را چو شادی می کنی خود در فسونْ شيرين لبی مانند داود نبی، آهن چو مومی می شود بر می کنيش از آهنی نی بلکِ شاه مطلقی به گلبرک ملک حقی شاگردِ خاصِ خالقی از جمله افسونها غنی تا من ترا[…]
-
به باغ آییم فردا جمله یاران، همه یارانِ همدل همچو باران
به باغ آییم فردا جمله یاران، همه یارانِ همدل همچو باران صلا گفتیم فردا روزِ باغ است، صلای عاشقان و حقگزاران در آن باغِ بتان و بت پرستان، هزاران در هزاران در هزاران همه شادان و دست انداز و خندان، همه شاهانِ عشق و تاجداران به زیرِ هر درختی ماهرویی، زهی خوبان زهی سیمین عذاران[…]
-
خوشدلم از یار همچنانکِ تو دیدی، جانِ پُر انوار همچنانک تو دیدی
خوشدلم از یار همچنانکِ تو دیدی، جانِ پُر انوار همچنانک تو دیدی از چمنِ یار صد روانِ مقدس، در گل و گلزار همچنانک تو دیدی هر که دلی داشت زین هوس تو ببینش، بی دل و بیکار همچنانک تو دیدی هر نظری کو بدید روی تو را گشت خواجهٔ اسرار همچنانک تو دیدی صورتِ منصور[…]
-
اگر گلهای رخسارش از آن گلشن بخندیدی بهار جان شدی تازه نهالِ تن بخندیدی
اگر گلهای رخسارش از آن گلشن بخندیدی بهار جان شدی تازه نهالِ تن بخندیدی وگر آن جانِ جانِ جان به تنها روی بنمودی، تنم از لطف جان گشتی و جانِ من بخندیدی ور آن نورِ دو صد فردوس گفتی هِی قُنُق گَلدِم، شدی این خانه فردوسی چو گلْ مسکن بخندیدی وگر آن ناطقِ کلّی زبانِ[…]
-
میدوید از هر طرف در جست و جو، چَشمْ پرخون، تیغ در کفْ عشقِ او
میدوید از هر طرف در جست و جو، چَشم پرخون، تیغ در کف عشقِ او دوش خفته خلق اندر خوابِ خوش، او به قصدِ جان عاشق سو به سو گاه چون مه تافته بر بامها، گاه چون بادِ صبا او کو به کو ناگهان افکند طشتِ ما ز بام، پاسبانان درشده در گفت و گو[…]
-
انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم لا تیئسوا من غابکم لا تدنسوا اثوابکم
انا فتحنا بابکم لا تهجروا اصحابکم لا تیئسوا من غابکم لا تدنسوا اثوابکم الحمد لله الذی من علینا بالثنا، فی ظل دین مسند لا تغلقوا ابوابکم یا اولیا لا تحزنوا اربحتکم لا تغبنوا اشجعتکم لا تجبنوا لا تحقروا القابکم یا رب اشرح صدرنا یا رب ارفع قدرنا یا رب اظهر بدرنا لا تعبدوا اربابکم ما[…]
-
به خاکِ پای تو ای مَهْ هر آن شبی که بتابی به جای عمر عزیزی چو عمرِ ما نشتابی
به خاکِ پای تو ای مَهْ هر آن شبی که بتابی به جای عمرِ عزیزی چو عمرِ ما نشتابی چو شبرُوانِ هوس را تو چشمی و تو چراغی، مسافرانِ فلک را تو آتشی و تو آبی در این منازلِ گردون در این طواف همایون گر از قضا مهِ ما را به اتفاق بیابی اگر چه[…]