-
هی چه گریزی چندین، یک نفس این جا بنشین، صبرِ تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین
هی چه گریزی چندین، یک نفس این جا بنشین، صبرِ تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین ما دو سه کس نو مَرده، منتظر آن پرده، زنده شویم از تلقین بازرهیم از تکفین هی به سلف نفخی کن پیشتر از یوم الدّین تا شنود چرخِ فلک از حشْر تو تحسین هی به زبانِ[…]
-
هر کجا که پا نهی ای جانِ من، بردمد لاله و بنفشه و ياسمن
هر کجا که پا نهی ای جانِ من، بردمد لاله و بنفشه و ياسمن پارهٔ گِل برکنی بر وی دمی، باز گردد يا کبوتر يا زغن در تغاری دست شويی، آن تغار ز آبِ دستِ تو شود زرّين لگن بر سرِ گوری بخوانی فاتحه، بوالفتوحی سر برآرد از کفن دامنت بر چنگلِ خاری زند، چنگلش[…]
-
چه نشستی دور چون بیگانگان، اندرآ در حلقهٔ دیوانگان
چه نشستی دور چون بیگانگان، اندرآ در حلقهٔ دیوانگان شرم چهبوَد، عاشقی وآنگاه شرم، جان چه باشد، این هوس وآنگاه جان میفروشد او به جانی بوسهای، رو بخر کان رایگان است رایگان آنک عشقش خانهها برهم زدهست آمد اندر خانهٔ همسایگان کف برآوردهست این دریا ز عشق، سر فروکردهست آن مه ز آسمان ای ببسته[…]
-
هله زیرک هله زیرک هله زیرک، هله زوتر، هله کز جنبشِ تو کارِ همه نیکوتر
هله زیرک هله زیرک هله زیرک، هله زوتر، هله کز جنبشِ تو کارِ همه نیکوتر بدوان از پیِ مردان، بنِگر از چپ و راست، جسته از سنگ ستاره ز قمر مهروتر یک به یک پیشِ تو آیند چو از جا بروی، همچو من بسته کمرها ز شکر خوشخوتر درِ گلشن بگشاید ز درون صورتِ عشق،[…]
-
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار، باز اندر پرده میشد همچنین تا هشت بار
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار، باز اندر پرده میشد همچنین تا هشت بار ساعتی بیرونیان را میربود از عقل و دل، ساعتی اهلِ حرم را میببُرد از هوش و کار دفتری از سِحرِ مطلق پیشِ چشمش باز بود، گردشی از گردشِ او در دلِ هر بیقرار گاه از نوکِ قلم سوداش نقشی[…]
-
ما جمله بیخوابان شده، در خوابگه رقصان شده، ای ماهِ بینقصان شده و انجم ز مه رقصان شده
ما جمله بیخوابان شده، در خوابگه رقصان شده، ای ماهِ بینقصان شده و انجم ز مه رقصان شده صفرام از سودای تو، از جسمِ جانافزای تو، از وعدهٔ جانهای تو جانها پگه رقصان شده زان روی همچون ماهِ تو، شاهان چشم در راه تو، در عین لشکرگاه تو، شاه و سپه رقصان شده ای مفخر[…]
-
نیَم ز کارِ تو فارغ، همیشه در کارم، که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
نیَم ز کارِ تو فارغ، همیشه در کارم، که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم به ذاتِ پاکِ من و آفتابِ سلطنتم، که من تو را نگذارم به لطف بردارم رخِ تو را ز شعاعات خویش نور دهم، سرِ تو را به دَه انگشتِ مغفرت خارم هزار ابرِ عنایت بر آسمانِ رضاست، اگر ببارم[…]
-
شحنهٔ عشق میکشد از دو جهان مصادره، دیده و دل گرو کنم بهرِ چنان مصادره
شحنهٔ عشق میکشد از دو جهان مصادره، دیده و دل گرو کنم بهرِ چنان مصادره از سبب مصادره شحنهٔ عشق ره زند، پس برِ عاشقان شود راحتِ جان مصادره دادِ جگر مصادره از خودِ لعلپارهها، جانبِ دیده پارهای رفت از آن مصادره عشق شهیست چون قمر، کیسه گشا و سیم بر، سیم بده به سیمبر[…]
-
آمد یار و بر کفَش جامِ مِیای چو مشعله، گفت بیا حریف شو، گفتم آمدم هله
آمد یار و بر کفَش جامِ مِیای چو مشعله، گفت بیا حریف شو، گفتم آمدم هله جامِ مِیای که تابشش جان ببَرَد ز مشتری، چرخ زند ز بوی او بر سرِ چرخْ سنبله کوه از او سبک شده مغز از او گران شده، روح سبوکشش شده عقل شکسته بلبله پاک نی و پلید نی، در[…]
-
بنِشسته به گوشهای دو سه مستِ ترانه گو، ز دل و جان لطیفتر شده مهمانِ عِندَه ُ
بنِشسته به گوشهای دو سه مستِ ترانه گو، ز دل و جان لطیفتر شده مهمانِ عِندَه ُ ز طرب چون حشر شود سرشان مستتر شود، فتد از جنگ و عربده سرِ مستان میانِ کو ز اشاراتِ روحشان، ز صباح و صبوحشان، عسل و مِی روان شود به چپ و راست جوی جو نفسیشان معانقه، نفسیشان[…]