-
ایا بدر الدجی بل انت احسن، اذا و افاک قلب کیف یحزن
ایا بدر الدجی بل انت احسن، اذا وافاک قلب کیف یحزن فصر یا قلب فی سوق المعالی، له رهنا اذا ما کنت ترهن ایا نجما خنوسا فی ذراه، تکنس فی صعودک او توطن فلا یعلوک نحس انت آمن، و لا یغشاک فقر انت مخزن ایا جسما فنیت فی هواه، له عذر و برهان مبرهن و[…]
-
خامشی، ناطقی، مگر جانی، میزنی نعرههای پنهانی
خامشی، ناطقی، مگر جانی، میزنی نعرههای پنهانی تو چو باغی و صورتت برگی، باغ چه، صد هزار چندانی بی تو باغِ حیات زندانیست، هست مردن خلاصِ زندانی چون تو بحری و صورتت ابر است، فیضِ دل قطرههای مرجانی ای یکی گو شده یکی گویان، پیش حکمت که شاه چوگانی تا یکی گو نشد اگر چه[…]
-
یا ساقی اسقنی براح، عجل فقد استضا صباحی
یا ساقی اسقنی براح، عجل فقد استضا صباحی واستنور جملة النواحی، یا معتمدی و یا شفایی یا ساقیتی و نور عینی، یا راحة مهجتی وزینی یا بدر اما تقل من اینی، یا معتمدی و یا شفایی چون از رخِ او نظر ربودی، هر لحظه که با خودی جهودی بی آتش عشق دانکِ دودی، یا معتمدی[…]
-
بیا بیا که چو آب حیات درخوردی، بیا بیا که شفا و دوای هر دردی
بیا بیا که چو آب حیات درخوردی، بیا بیا که شفا و دوای هر دردی بیا بیا که گلستان ثنات میگوید، بیا بیا بنما کز کجاش پروردی بیا بیا که به بیمارخانه بی قدمت نمیرود ز رخِ هیچ خستهای زردی برآ برآ هله ای آفتاب چون بیتو نمیرود ز هوا هیچ تلخی و سردی برآ[…]
-
ایا یاری که در تو ناپدیدم، تو را شکلِ عجب در خواب دیدم
ایا یاری که در تو ناپدیدم، تو را شکلِ عجب در خواب دیدم چو خاتونانِ مصر از عشق یوسُف ترنج و دست بیخود می بریدم کجا آن مه کجا آن چشمِ دوشین، کجا آن گوش کانها می شنیدم نه تو پیدا نه من پیدا نه آن دم، نه آن دندان که لب را می گزیدم[…]
-
حاجت نبوَد مستی ما را به شراب، یا مجلسِ ما را طرب از چنگ و رباب
-
دم به دم از رهِ دل پیکِ خیالش رسدم، تابشی نو به نو از حُسن و جمالش رسدم
دم به دم از رهِ دل پیکِ خیالش رسدم، تابشی نو به نو از حُسن و جمالش رسدم یا رب این بوی طرب از طرفِ فردوس است، یا نسیمیست که از روزِ وصالش رسدم این ز عشق است که مغزم ز طرب خیره شدهست، یا که جامیست که از خمرِ حلالش رسدم یا چو بازیست[…]
-
دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم، مستِ بخشایش او گشتم و جان بخشیدم
دیده از خلق ببستم چو جمالش دیدم، مستِ بخشایش او گشتم و جان بخشیدم جهتِ مُهرِ سلیمان همه تن موم شدم، وز پی نور شدن موم مرا مالیدم رای او دیدم و رای کژِ خود افکندم، نای او گشتم و هم بر لبِ او نالیدم او به دستِ من و کورانه به دستش جستم، من[…]
-
از ورای سرّ دل بین شیوهها، شکلِ مجنونْ عاشقان زین شیوهها
از ورای سرّ دل بین شیوهها، شکلِ مجنونْ عاشقان زین شیوهها عاشقان را دین و کیشِ دیگر است، اصل و فرع و سرّ آن دین شیوهها دل سخنچین است از چین ضمیر، وحی جویان اندر آن چین شیوهها جان شده بی عقل و دین از بس که دید زان پریِّ تازه آیین شیوهها از دغا[…]
-
شاه ما باری برای کاهلان گنج میبخشد به هر دم رایگان
شاه ما باری برای کاهلان گنج میبخشد به هر دم رایگان الصلا یاران به سوی تختِ شاه، گنج بیرنج است و سود بیزیان چشمِ دل داند چه دید از کحل او، نور و رحمت تا به هفتم آسمان خود چه باشد پیش او هفت آسمان، بر مثال هفت پایه نردبان ای به صورت خردتر از[…]