-
از سوی دل لشکر جان آمدند، لشکر پیدا و نهان آمدند
از سوی دل لشکر جان آمدند، لشکر پیدا و نهان آمدند جامهٔ صبرِ من از آن چاک شد، کز رهِ جان جامهدران آمدند چادر افکنده عروسانِ روح، در طلبِ شاهِ جهان آمدند بر مثَلِ سیلْ خوش از لامکان رقصکنان سوی مکان آمدند صورتِ دل صورتها را شکست، پردِگیانْ مُلکستان آمدند هر چه عیان بود نهان[…]
-
بده آن باده به ما باده به ما اولیتر، هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر
بده آن باده به ما باده به ما اولیتر، هر چه خواهی بکنی لیک وفا اولیتر سرِ مردان چه کند خوبتر از سجدهٔ تو، مسجدِ عیسیِ جانْ سقـفِ سما اولیتر یک فسون خوان صنما در دلِ مجنون بَردَم، غنجهای چو صبی را نَه صبا اولیتر عقل را قبله کند آنکِ جمال تو ندید، در کفِ[…]
-
آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت، وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت
آن نفسی که با خودی یارْ چو خار آیدت وان نفسی که بی خودی یار چه کار آیدت
آن نفسی که با خودی خود تو شکارِ پشّهای وان نفسی که بی خودی پیل شکار آیدت
آن نفسی که با خودی[…]
-
کعبهٔ جانها تویی گِردِ تو آرَم طواف، جغد نیَم بر خراب هیچ ندارم طواف
کعبهٔ جانها تویی گِردِ تو آرَم طواف، جغد نیَم بر خراب هیچ ندارم طواف پیشه ندارم جز این کار ندارم جز این چون فلکم روز و شب پیشه و کارم طواف بهتر از این یار کیست خوشتر از این کار چیست، پیشِ بتِ من سجود گِردِ نگارم طواف رخت کشیدم به حج تا کنم آن[…]
-
ای مونس و غمگسارِ عاشق، وی چشم و چراغ و یار عاشق
ای مونس و غمگسارِ عاشق، وی چشم و چراغ و یار عاشق ای داروی فربهی و صحّت، از بهرِ تنِ نزار عاشق ای رحمت و پادشاهی تو برْبوده دل و قرار عاشق ای کرده خیال را رسولی در واسطه یادگار عاشق آن را که به خویش بار ندْهی کِی بیند کار و بار عاشق از[…]
-
بدید این دل درونِ دلْ بهاری، سحرگه دید طرفه مرغزاری
بدید این دل درونِ دلْ بهاری، سحرگه دید طُرفه مرغزاری در او آرامگاهِ جانِ عاشق، در او بوس و کنارِ بیکناری که فردوسش غلام آن گلستان، بهشت از سبزهزارش شرمساری به هر جانب یکی حلقه سماعی، به زیرِ هر درختی خوش نگاری اگر پیری درآید همچو کافور شود گلْ عارضی مشکینْ عذاری چو شیر اسکست[…]
-
من اشترِ مستِ شهریارم، آن خایم کز گلو برآرم
من اشترِ مستِ شهریارم، آن خایم کز گلو برآرم چون گلبنِ روی اوست خویَم اشکوفهٔ من بوَد نثارم چون بحر اگر ترُش کنم رو، پرگوهر و دُر بوَد کنارم گر یار وصالِ ما نجوید، با عشق وصال یارِ غارم خواری که به پیشِ خلق عار است، آن عار شدهست افتخارم بادِ منطق برون کن از[…]
-
ای جنبشِ هر شاخی از لونِ دگر میوَهْ، هر کس ز دگر جامی مستک شده کالیوَهْ
ای جنبشِ هر شاخی از لونِ دگر میوَهْ، هر کس ز دگر جامی مستک شده کالیوَهْ در پرده دو صد خاتون رخساره دریدستند، بر روی زنان هر یک از جفتِ دگر بیوَهْ در کامهٔ هر ماهی شستیست ز صیّادی، آن ناله کنان آوَه وین ناله کنان ای وَهْ جبریل همیرقصد در عشقِ جمال حق، عفریت[…]
-
امروز من و باده وآن یار پری زاده، احسنت زهی خرّم شاباش زهی باده
امروز من و باده وآن یار پری زاده، احسنت زهی خرّم شاباش زهی باده بازیم یکی عشقی در زیر گلیمی بِهْ، بر حلقهٔ هر جمعی بر رستهٔ هر جاده این حلقهٔ زرّین را در گوش درآویزم، یعنی که از این خدمت آزادم و آزاده عشقِ من و روی تو از عهد قدم بودهست، روی من[…]
-
صلا رندان دگرباره که آن شاهِ قمار آمد، اگر تلبیسِ نو دارد همان است او که پار آمد
صلا رندان دگرباره که آن شاهِ قمار آمد، اگر تلبیسِ نو دارد همان است او که پار آمد ز رندان کیست این کاره که پیشِ شاهِ خونخواره میان بندد دگرباره که اینک وقتِ کار آمد بیا ساقی سبکدستم که من باری میان بستم به جان تو که تا هستم مرا عشق اختیار آمد چو گلزارِ[…]