-
ببُرد خوابِ مرا عشق و عشقْ خواب بَرَد، که عشقْ جان و خرَد را به نیم جو نخرد
ببُرد خوابِ مرا عشق و عشقْ خواب بَرَد، که عشقْ جان و خرَد را به نیم جو نخرد که عشق شیرِ سیاه است تشنه و خونخوار، به غیرِ خونِ دلِ عاشقان همینچَرَد به مِهر بر تو بچِفسَد به سوی دام آرَد، چو درفتادی از آن پس ز دور مینگرد امیرِ دستدراز است و شحنهٔ بیباک،[…]
-
آمدستیم تا چنان گردیم، که چو خورشید جمله جان گردیم
آمدستیم تا چنان گردیم، که چو خورشید جمله جان گردیم مونس و یارِ غمگِنان باشیم، گل و گلزارِ خاکیان گردیم چند کس را نِییم خاص چو زر، بر همه همچو بحر و کان گردیم جان نماییم جسمِ عالم را، قرّة العینِ دیدگان گردیم چون زمین نیستیم یغماگاه، ایمن و خوش چو آسمان گردیم هر که[…]
-
اه چه بی رنگ و بی نشان که منم، کِی ببینم مرا چنان که منم
اه چه بی رنگ و بی نشان که منم کِی ببینم مرا چنان که منم
گفتی اسرار در میان آور کو میان اندر این میان که منم
کِی شود این روانِ من ساکن این چنین ساکنِ روان که منم