-
ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را، درده می ربانی دلهای کبابی را
ساقی ز شرابِ حق پُر دار شرابی را دردِه مِیِ ربّانی دلهای کبابی را
کم گوی حدیثِ نان در مجلسِ مخموران جز آب نمیسازد مر مردمِ آبی را
از آب و خطابِ تو تن گشت خرابِ تو آراسته دار ای[…]
-
تا به شب ای عارف شیرین نوا، آن مایی آن مایی آن ما
تا به شب ای عارفِ شیریننوا، آنِ مایی آنِ مایی آنِ ما
تا به شب امروز ما را عشرت است، الصّلا ای پاکبازان، الصّلا
در خرام ای جانِ جانِ هر سماع، مهلقایی مهلقایی مهلقا
[…] -
ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا، ببین این بحر و کشتیها که بر هم میزنند این جا
ببین ذرّات روحانی که شد تابان از این صحرا، ببین این بحر و کشتیها که بر هم میزنند اینجا
ببین عذرا و وامق را در آن آتش خلایق را ببین معشوق و عاشق را ببین آن شاه و آن طُغرا
[…] -
گستاخ مکن تو ناکسان را، در چشم میار این خسان را
گستاخ مکن تو ناکسان را، در چَشم میار این خسان را
درزی دزدی چو یافت فرصت کم آرَد جامۀْ رسان را
ایشان را دار حلقه بر در، هم نیز نیَند لایقْ آن را
پیشت[…]
-
ای بروییده به ناخواست به مانند گیا، چون تو را نیست نمک خواه برو خواه بیا
ای بروییده به ناخواست به مانند گیا، چون تو را نیست نمک خواه برو خواه بیا
هر که را نیست نمک گر چه نماید خدمتْ خدمتِ او به حقیقت همه زرق است و ریا
برو ای غصّه دمی زحمتِ خود[…]
-
مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را
مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را که صد فردوس میسازد جمالش نیم خاری را
مکانها بی مکان گردد زمینها جمله کان گردد چو عشقِ او دهد تشریف یک لحظه دیاری را
خداوندا زهی نوری لطافت بخشِ هر حوری که[…]
-
باز بنفشه رسید جانب سوسن دوتا، باز گل لعل پوش میبدراند قبا
باز بنفشه رسید جانبِ سوسن دوتا باز گلِ لعل پوش میبدراند قبا
بازرسیدند شاد زان سوی عالم چو باد مست و خرامان و خوش سبزقبایان ما
سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت وز سرِ کُهْ رخ نمود لالۀ[…]
-
ای میر آب بگشا آن چشمه روان را، تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
ای میرِ آب بگْشا آن چشمۀ روان را، تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
آبِ حیاتِ لطفت در ظلمتِ دو چشم است زان مردمک چو دریا کردهست دیدگان را
هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند کاندر شکم ز[…]
-
شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا، چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را
شراب داد خدا مر مرا تو را سِرکا، چو قسمت است چه جنگ است مر مرا و تو را
شراب آنِ گل است و خمارْ حصّۀ خار، شناسد او همه را و سزا دهد به سزا
شِکر ز بهرِ دلِ[…]
-
رحم کن ار زخم شوم سر به سر، مرهم صبرم ده و رنجم ببر
رحم کن ار زخم شَوَم سر به سر، مرهم صبرم دِه و رنجم ببر
ور همه در زهر دهی غوطهام زهرِ مرا غوطه دِه اندر شکر
بحر اگر تلخ بوَد همچو زهر هست صدف عصمتِ جانِ گهر
[…]