-
نبود چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو، از جنگ میترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو
نبوَد چنین مه در جهان ای دل همین جا لنگ شو، از جنگ میترسانیم، گر جنگ شد گو جنگ شو
ماییم مستِ ایزدی زان بادههای سرمدی تو عاقلیّ و فاضلی در بندِ نام و ننگ شو
رفتیم سویِ شاهِ دین[…]
-
دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو، که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو
دگر باره بشوریدم بدان سانم به جانِ تو که هر بندی که بر بندی بدرّانم به جان تو
من آن دیوانۀ بندم که دیوان را همیبندم زبانِ مرغ میدانم سلیمانم به جان تو
نخواهم عمرِ فانی را تویی عمرِ عزیز[…]
-
چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی، منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی
چو نمازِ شام هر کس بنهد چراغ و خوانی منم و خیالِ یاری غم و نوحه و فغانی
چو وضو ز اشک سازم بوَد آتشین نمازم درِ مسجدم بسوزد چو بدو رسد اذانی
رخِ قبلهام کجا شد که نمازِ من[…]
-
دی دامنش گرفتم کای گوهر عطایی، شب خوش مگو مرنجان کامشب از آن مایی
دی دامنش گرفتم کای گوهرِ عطایی شب خوش مگو مرنجان کامشب از آنِ مایی
افروخت روی دلکش شد سرخ همچو اخگر گفتا بس است درکش تا چند از این گدایی
گفتم رسول حق گفت حاجت ز روی نیکو درخواه اگر[…]
-
بشنیدهام که عزم سفر میکنی مکن، مهر حریف و یار دگر میکنی مکن
بشْنیدهام که عزمِ سفر میکنی، مکن، مِهرِ حریف و یارِ دگر میکنی، مکن
تو در جهانْ غریبی غربت چه میکنی قصدِ کدام خسته جگر میکنی مکن
از ما مدزد خویش به بیگانگان مرو دزدیده سوی غیر نظر میکنی مکن
نشانیهاست در چشمش نشانش کن نشانش کن ز من بشْنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن
برآمد آفتابِ جان فزون از مشرق و مغرب بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن
از این نکته منم در خون[…]
-
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن گفتی خوشی تو بی ما زین طعنهها گذر کن
گفتی مرا که چونی در روی ما نظر کن گفتی خوشی تو بی ما زین طعنهها گذر کن
گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت کس بی تو خوش نباشد رُو قصّۀ دگر کن
گفتی ملول گشتم از عشق چند[…]
-
چندان بگردم گرد دل کز گردش بسیار من نی تن کشاند بار من نی جان کند پیکار من
چندان بگردم گِردِ دل کز گردشِ بسیارِ من نی تن کشاند بارِ من نی جان کند پیکار من
چندان طوافِ کان کنم چندان مصافِ جان کنم تا بگْسلد یک بارگی هم پود من هم تار من
گر تو لجوجی سخت سر من هم لجوجم ای پسر سر مینهد هر شیرِ نر در صبرِ پا[…] -
بجوشید بجوشید که ما اهل شعاریم، بجز عشق به جز عشق دگر کار نداریم
بجوشید بجوشید که ما اهلِ شعاریم به جز عشق به جز عشق دگر کار نداریم
در این خاک در این خاک در این مزرعۀ پاک به جز مهر به جز عشق دگر تخم نکاریم
چه مستیم چه مستیم از آن[…]