-
هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلم کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
هرچِ گویی از بهانه لا نُسَلّم لا نُسَلّم، کار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
گفتهای فردا بیایم لطف و نیکویی نمایم وعدهست این بی نشانه لا نسلم لا نسلم
گفتهای رنجور دارم دل ز غم پرشور دارم[…]
-
باز فرو ریخت عشق از در و دیوار من، باز ببرید بند اشتر کین دار من
باز فرو ریخت عشق از در و دیوارِ من باز ببُرّید بند اشترِ کین دار من
بارِ دگر شیرِ عشق پنجۀ خونین گشاد تشنۀ خون گشت باز این دلِ سگسار من
باز سرِ ماه شد نوبتِ دیوانگیست آه که سودی[…]
-
گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی گهی به هجر گرایی چه آفتی چه بلایی
گهی به سینه در آیی گهی ز روح بر آیی گهی به هجر گرایی چه آفتی چه بلایی
گهی جمالِ بتانی گهی ز بت شکنانی گهی نه این و نه آنی چه آفتی چه بلایی
بشر به پای دویده ملَک[…]
-
عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من، گفتم می می نخورم، گفت برای دل من
عشقِ تو آوَرد قَدَحْ پُر ز بلایِ دلِ من گفتم مِی مینخورم گفت برای دل من
داد مِیِ معرفتش با تو بگویم صفتش تلخ و گوارنده و خوشْ همچو وفای دل من
از طرفی روحِ امین آمد و ما مستْ[…]
-
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من، سرو خرامان منی ای رونق بستان من
دزدیده چون جان میروی اندر میانِ جانِ من سروِْ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من
چون میروی بی من مرو ای جانِ جان بی تن مرو وز چشمِ من بیرون مشو ای شعلۀ تابان من
هفت آسمان را بردَرَم وز[…]
-
مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو
مطربِ مهتاب رو آنچِ شنیدی بگو ما همگان محرمیم آنچِ بدیدی بگو
ای شه و سلطانِ ما ای طربستانِ ما در حرمِ جانِ ما بر چه رسیدی بگو
نرگسِ خمّارِ او ای که خدا یارِ او دوش ز گلزارِ او[…]
-
صبح است و صبوح است بر این بام برآییم، از ثور گریزیم و به برج قمر آییم
صبح است و صبوح است بر این بام بر آییم از ثور گریزیم و به برجِ قمر آییم
پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم هنگامِ وصال است بدان خوش صوَر آییم
روی تو گلستان و لب تو شکرستان در سایۀ[…]
-
ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده، وی رخت از این جای بدان جای کشیده
ای طبلِ رحیل از طرفِ چرخ شنیده وی رخت از این جای بدان جای کشیده
ای نرگسِ چشم و رخِ چون لاله کجایی از گورِ تو آن نرگس و آن لاله دمیده
اندر لحد بی در و بی بام مقیمی[…]
-
مرا پرسی که چونی بین که چونم، خرابم بیخودم مست جنونم
مرا پرسی که چونی بین که چونم خرابم بیخودم مستِ جنونم
مرا از کاف و نون آورد در دام از آن هیبت دو تا چون کاف و نونم
پری زاده مرا دیوانه کردهست مسلمانان که میداند فسونم
[…] -
مرا گویی چه سانی من چه دانم، کدامی وز کیانی من چه دانم
مرا گویی چه سانی من چه دانم کدامی وز کیانی من چه دانم
مرا گویی چنین سرمست و مخمور ز چه رطلِ گرانی من چه دانم
مرا گویی در آن لب او چه دارد کز او شیرین زبانی من چه[…]