-
قرابه باز دانا هش دار آبگینه، تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
قرّابهبازِ دانا هشدار آبگینه تا در میان نیفتد سودای کبر و کینه
چون شیشه بشکنی جان بسیار پای یاران مجروح و خسته گردد این خود بوَد کمینه
وآنگه که مرهم آری سر را به عذر خاری بر موزۀ محبّت افتد[…]
-
وقتت خوش ای حبیبی، بشنو بحق یاری، ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
وقتت خوش ای حبیبی، بشنو به حقّ یاری، ارحم حنین قلبی لا تسع فی ضراری
دل را مکن چو خاره، مگْزین ز ما کناره، یا منیة الفاد، دار ولا تمار
ساقیِّ خاصِ روحی در دِه مِیِ صبوحی، اللیل قد تولی[…]
-
گفت مرا آن طبیب رو ترشی خوردهای، گفتم نی گفت نک رنگ ترش کردهای
گفت مرا آن طبیب رُو تُرُشی خوردهای، گفتم نی گفت نَکْ رنگِ تُرُش کردهای
دل چو سیاهی دهد رنگ گواهی دهد، عکسْ برون میزند گر چه تو در پردهای
خاکِ تو گر آبِ خوش یابد چون روضهایست، ور خورَد او[…]
-
ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان نانی ده و صد بستان ها ده چه به درویشان
ای سرو و گلِ بُستان بنگر به تهیدستان، نانی ده و صد بِستان، ها ده چه به درویشان*
بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و زر از صدقه نشد کمتر، ها ده چه به درویشان
یک دانه اگر کاری[…]
-
غدرالعشق فزلت قدمی، مزجالفرقة دمعی بدمی
غدرالعشق فزلت قدمی، مزج الفرقة دمعی بدمی
و حنیالقلب بما اورثنی، ندما فی ندم فی ندم
کرة الحجب وجودی و نآی، اسفا لیت وجودی عدمی
و سقی الصب و قد اسکرنی، شرب القلب و[…]
-
از جهت ره زدن راه درآرد مرا، تا به کف رهزنان بازسپارد مرا
از جهتِ ره زدن راهْ در آرَد مرا، تا به کفِ رهزنان باز سپارد مرا
آنکِ زند هر دمی راهِ دو صد قافله، من چه زنم پیشِ او، او به چه آرَد مرا
من سر و پا گم کنم دل[…]
-
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان، در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان، در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
تو مرا دستور دِه تا بگویم حالِ دِه گر چه ازرق پوش شد شیخ ما چون آسمان
برگشا این پرده را تازه[…]
-
مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین، نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین
مطربِ خوشنوای من عشقنواز همچنین، نغنغۀ دگر بزن پردۀ تازه برگزین
مطربِ روحِ من تویی کشتیِ نوحِ من تویی فتح و فتوح من تویی یار قدیم و اوّلین
ای ز تو شاد جانِ من بی تو مباد جانِ من دل[…]
-
به خانه خانه میآرَد چو بَیذَق شاهِ جان ما را، عجب بُردهست یا ماتاست زیرِ امتحان ما را
به خانه خانه میآرَد چو بَیذَق شاهِ جان ما را، عجب بُردهست یا ماتاست زیرِ امتحان ما را
همه اجزای ما را او کشانیدهست از هر سو، تراشیدهست عالم را و معجون کرده زان ما را
ز حرص و شهوتی[…]
-
ملولان همه رفتند در خانه ببندید، بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید
ملولان همه رفتند درِ خانه ببندید، بر آن عقلِ ملولانه همه جمع بخندید
به معراج برآیید چو از آلِ رسولید، رخِ ماه ببوسید چو بر بامِ بلندید
چو او ماه شکافید شما ابر چرایید، چو او چُست و ظریف است[…]