-
ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش، رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرون خوش
ای مستِ ماهِ روی تو استاره و گردونْ خوش، رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرون خوش
هرگز ندیدست آسمان هرگز نبوده در جهان مانند تو لیلیِّ جان مانند من مجنون خوش
باور کند خود عاقلی در ظلمتِ[…]
-
خدایا مطربان را انگبین ده، برای ضرب دست آهنین ده
خدایا مطربان را انگبین دِهْ، برای ضربْ دستِ آهنین ده
چو دست و پایْ وقفِ عشق کردند تو همْشان دست و پای راستین ده
چو پُر کردند گوشِ ما ز پیغامْ توشان صد چشمِ بختِ شاهبین ده
[…] -
گویند که عشق عاقبت تسکین است، اول شور است و عاقبت تمکین است
-
شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر، شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر
شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر، شادیی کان از دلت آید زهی کانِ شکر
بازخر جانِ مرا زین هر دو فرّاش ای خدا، پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بی خبر
سایۀ شادیست غمْ غم در پیِ شادی دَوَد،[…]
-
از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله، آن دلبرم درآمد در کف یکی پیاله
از بس که مطربِ دل از عشق کرد ناله آن دلبرم درآمد در کف یکی پیاله
افکند در سرِ من آنچ از سرم برآرد، نو کرد عشقِ ما را بادۀ هزار ساله
میگشت دین و کیشم من مستِ وقتِ خویشم[…]
-
ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده، وز گفت و فکرت بس صور در غیب آبستن شده
ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده وز گفت و فکرت بس صوَر در غیب آبستن شده
هر صورتی پروردهی معنیست لیک افسردهای، صورت چو معنی شد کنون آغاز را روشن شده
یخ را اگر بیند[…]
-
چه خیره مینگری در رخ من ای برنا، مگر که در رخم است آیتی از آن سودا
چه خیره مینگری در رخ من ای بُرنا، مگر که در رخم است آیتی از آن سودا
مگر که بر رخِ من داغِ عشق میبینی، میانِ داغ نبشته که نحن نزّلنا
هزار مَشک همیخواهم و هزار شکم که آبِ خضر[…]
-
ای خورده مرا جگر برای دگران، دانم که همین کنی برای دگران
-
چرا منکر شدی ای میر کوران، نمیگویم که مجنون را مشوران
چرا منکر شدی ای میرِ کوران نمیگویم که مجنون را مشوران
تو می گویی که بنْما غیبیان را سِتیران را چه نسبت با سُتوران
در این دریا چه کشتیّ و چه تخته در این بخشش چه نزدیکان چه دوران
ای آنکِ جمله عالم از توست یک نشانی، زخمت بر این نشانه آمد کنون تو دانی
زخمی بزن دگر تو مرهم نخواهم از تو، گر یک جهان نمانَد چه غم تو صد جهانی
در شرح درنیایی چون شرحِ سرِّ حقّی،[…]