-
اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی خویشی، کله جویی نیابی سر، چه شیرین است بی خویشی
اگر زهر است اگر شکّر چه شیرین است بیخویشی، کُلَهْ جویی نیابی سر چه شیرین است بی خویشی
چو افتادی تو در دامش چو خوردی بادهٔ جامش برون آیی نیابی در چه شیرین است بی خویشی
مترس آخِر نه مَردی[…]
-
ای عشق پرده در که تو در زیر چادری، در حسن حوریای تو و در مهر مادری
ای عشقِ پرده در که تو در زیرِ چادری در حُسن حوریای تو و در مهر مادری
در حلقه اندرآ و ببین جمله جانها در گوش حلقه کرده به قانون چاکری
در آیِنِه نظر کن و در چشمِ خود نگر[…]
-
من ذره و خورشید لقایی تو مرا، بیمار غمم عین دوایی تو مرا
-
امروز روز شادی و امسال سال لاغ، نیکوست حال ما که نکو باد حال باغ
امروز روزِ شادی و امسال سالِ لاغ نیکوست حالِ ما که نکو باد حال باغ
آمد بهار و گفت به نرگس به خنده گُل، چَشمِ من و تو روشن بیروی زشتِ زاغ
گُل نَقلِ بلبلان و شکر نُقلِ طوطیان، سبزهست[…]
-
من تجربه کردم صنمِ خوشخو را، سیلابِ سیه تیره نکرد آن جو را
-
آن را که به لطف سر بخاری از عقل و معامله برآری
آن را که به لطف سر بخاری از عقل و معامله برآری از یک نظرت قیامتی خاست، یا رب تو در آن نظر چه داری از لعل تو دل دُری بدزدید، دزد است از آنْش میفشاری بفشار به غم تو دزدِ خود را، غم نیست چو هم تو غمگساری بفشار که رختِ مؤمنان را پنهان[…]
-
ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان
ای ز تو مه پایکوبان وز تو زُهره دفزنان، می زنند ای جانِ مردان عشقِ ما بر دف زنان
نُقلِ هر مجلس شدهست این عشقِ ما و حُسنِ تو، شهرۀ شهری شده ما کو چنین بُد شد چنان
ای به[…]
-
هله بحری شو و در رو مکن از دور نظاره، که بود در تک دریا کف دریا به کناره
هله بحری شو و در رُو مکن از دور نظاره که بوَد دُر تکِ دریا کفِ دریا به کناره
چو رخِ شاه بدیدی برو از خانه چو بیذقْ رخِ خورشید چو دیدی هله گم شو چو ستاره
چو بدان بنده[…]
-
بیا ما چند کس با هم بسازیم، چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا ما چند کس با هم بسازیم چو شادی کم شود با غم بسازیم
بیا تا با خدا خلوت گزینیم چو عیسی با چنین مریم بسازیم
گر از فرزند آدم کس نمانَد چه غم داریم با آدم بسازیم