-
سنگ شکاف میکند در هوسِ لقای تو، جان پر و بال میزند در طربِ هوای تو
سنگ شکاف میکند در هوسِ لقای تو، جان پر و بال میزند در طربِ هوای تو آتشْ آب میشود عقل خراب میشود دشمنِ خواب میشود دیدهٔ من برای تو جامهٔ صبر میدَرَد عقل ز خویش میرود، مردم و سنگ میخورد عشقِ چو اژدهای تو بند مکن رونده را گریه مکن تو خنده را جُور مکن[…]
-
سیمبرا ز سیمِ تو سیمبرم به جانِ تو، وز مِیِ نو که دادهای جان نبرم به جان تو
سیمبَرا ز سیمِ تو سیمبَرَم به جانِ تو، وز مِیِ نو که دادهای جان نبرم به جان تو زخمِ گران همیکشم زخم بزن که من خوشم، گر چه درونِ آتشم جمله زرم به جان تو هر نفسی که آن رسد کارِ دلم به جان رسد، گر چه ز پا درآمدم جانِ سرم به جان تو[…]
-
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو، مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو، مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
با که حریف بودهای بوسه ز که ربودهای زلفِ که را گشودهای حلقه به حلقه مو به مو
نی تو حریفْ[…]
-
بر یکی بوسه حق استت که چنان میلرزی، ز آنکِ جان است و پیِ دادن جان میلرزی
بر یکی بوسه حق استت که چنان میلرزی، ز آنکِ جان است و پیِ دادن جان میلرزی از دم و دمدمه آیینهٔ دل تیره شود، جهتِ آیِنه بر آینهدان میلرزی این جهانْ روز و شب از خوف و رجا لرزان است، چونکِ تو جانِ جهانی چو جهان میلرزی چون قماشاتِ تو اندر همه بازار کهراست،[…]
-
آمد مهِ ما مستی، دستی فلکا دستی، من نیست شدم باری در هست یکی هستی
آمد مهِ ما مستی، دستی فلکا دستی، من نیست شدم باری در هست یکی هستی از یک قدح و از صد دل مست نمیگردد، گر باده اثر کردی در دلْ تن از او رستی بارِ دگر آوردی زان مِی که سحر خوردی، پُر میدهیَم گر نی این شیشه بنشکستی بر جامِ من از مستی سنگی[…]
-
عجب آن دلبرِ زیبا کجا شد، عجب آن سروِْ خوشبالا کجا شد
عجب آن دلبرِ زیبا کجا شد، عجب آن سروِْ خوشبالا کجا شد میانِ ما چو شمعی نور میداد، کجا شد ای عجب بی ما کجا شد دلم چون برگ میلرزد همه روز، که دلبر نیمشب تنها کجا شد برو بر ره بپرس از رهگذرْیان، که آن همراهِ جانافزا کجا شد برو در باغ پرس از[…]
-
ای یار گرمدار و دلارام گرمدار، پیشآ به دستِ خویش سرِ بندگان بخار
ای یار گرمدار و دلارام گرمدار، پیشآ به دستِ خویش سرِ بندگان بخار خاکِ تو ایم و تشنهٔ آب و نباتِ تو، در خاکِ خویش تخمِ سخا و وفا بکار تا بردمد ز سینه و پهنای این زمین آن سبزههای نادر و گلهای پُرنگار وز هر چَهی برآید از عکس روی تو سرمست یوسُفی قمرینرویِ[…]
-
طیب الله عیشکم لا اوحش الله من ابی، لست انسی احبتی والجفا لیس مذهبی
طیب الله عیشکم لا اوحش الله من ابی، لست انسی احبتی والجفا لیس مذهبی سایه بر بندگان فکن که تو مهتاب هر شبی، سخنی گو، خمش مکن که به غایت شکر لبی ما تسلیت عنکم ما نسینا حقوقکم، نصب عینی خیالکم لیس حسناه یختبی جان سوار است و فارسی، خرِ تن زیرِ رانِ او، زشت[…]
-
مرا چون ناف بر مستی بریدی ز من چه ساقیا دامن کشیدی
مرا چون ناف بر مستی بریدی ز من چه ساقیا دامن کشیدی چنین عشقی پدید آری به هر دم، پدید آرندهای چون ناپدیدی دهل پیدا دهلزن چونست پنهان، زهی قفل و زهی این بیکلیدی جنونِ طُرفه پیدا گشت در جان، جنون را عقلها کرده مُریدی هزاران رنگ پیدا شد از آن خُم، منزّه از کبودیّ[…]
-
بیا بوسه به چند است از آن لعلِ مثمّن، اگر بوسه به جانیست فریضه است خریدن
بیا بوسه به چند است از آن لعلِ مثمّن، اگر بوسه به جانیست فریضه است خریدن چو آن بوسهٔ پاک است نه اندر خورِ خاک است، شوم جانِ مجرّد برون آیم از این تن مرا بحرِ صفا گفت که کامی نرسد مفت، گر آن گوهر با توست صدف را هله بشکن پی بوسهٔ گُل را[…]