-
این نیست رهِ وصل که پنداشتهای، این نیست جهانِ جان که بگذاشتهای
-
ای نفْس، عجب که با دلم همنفسی، من بندهٔ آن صبح که خندان برسی
-
چو شب شد جملگان در خواب رفتند، همه چون ماهیان در آب رفتند
چو شب شد جملگان در خواب رفتند، همه چون ماهیان در آب رفتند دو چَشمِ عاشقان بیدار تا روز، همه شب سوی آن محراب رفتند چو ایشان را حریف از اندرون است، چه غم دارند اگر اصحاب رفتند همه در غصّه و در تاب و عشّاق به سوی طرّهٔ پرتاب رفتند همه اندر غمِ اسباب[…]
-
هر نفس آوازِ عشق میرسد از چپّ و راست، ما به چمن میرویم، عزمِ تماشا کهراست
هر نفس آوازِ عشق میرسد از چپّ و راست، ما به چمن میرویم، عزمِ تماشا کهراست نوبتِ خانه گذشت نوبتِ بُستان رسید، صبحِ سعادت دمید وقتِ وصال و لقاست ای شهِ صاحبقران خیز ز خوابِ گران، مرکبِ دولت بران نوبتِ وصلْ آنِ ماست طبلِ وفا کوفتند راهِ سما روفتند، عیشِ شما نقد شد نسیهٔ فردا[…]
-
ای آنک پای صدق برین راه میزنی، دو کون با توست، چو تو همدم منی
ای آنکِ پای صدق برین راه میزنی، دو کون با توست، چو تو همدم منی هیچ از تو فوت نیست همه با تو حاضر است، ای از درختِ بخت شده شاد و منحنی هر سیب و آبیای که شکافی به دستِ خویش بیرون زند ز باطنِ آن میوه روشنی زان روشنی بزاید یک روشنیِّ نو،[…]
-
این خو که تو راست هر کسی جویان نیست، هر چرخ ز آب جوی تو گردان نیست
-
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم، گِردِ غریبانِ چمن خیزید تا جولان کنیم
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم، گِردِ غریبانِ چمن خیزید تا جولان کنیم امروز چون زنبورها پرّان شویم از گل به گل، تا در عسلخانهٔ جهان شش گوشه آبادان کنیم آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن، ما طبلِ خانهٔ عشق را از نعرهها ویران کنیم بشنو سماعِ آسمان خیزید ای[…]
-
هست کسی صافی و زیبا نظر تا بکند جانبِ بالا نظر
هست کسی صافی و زیبا نظر تا بکند جانبِ بالا نظر هست کسی پاک از این آب و گِل تا بکند جانب دریا نظر پا بنهد بر کمرِ کوهِ قاف تا بزند بر پرِ عنقا نظر تا که نظر مست شود ز آفتاب، تا بشود بی سر و بی پا نظر هست کسی را مدد[…]
-
مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب، عود را درسوز و بربط را بکوب
مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب، عود را درسوز و بربط را بکوب این ننالد تا نکوبی بر رگش، وآن دگر در نفی و در سوز است خوب مجلسی پر گَرد بر خاشاکِ فکر، خیز ای فرّاشِ فرشِ جان بروب تا نسوزی بوی ندْهد آن بخور، تا نکوبی نفع ندهد این حبوب نیر[…]
-
سر فروکن به سحر کز سرِ بازار نظر، طبلهٔ کالبد آوردهام آخر، بنگر
سر فروکن به سحر کز سرِ بازار نظر، طبلهٔ کالبد آوردهام آخر، بنگر بر سرِ کوی تو پُر طبلهٔ من بین و بخر، شانهها و شبهها و سره روغنها تر شبهٔ من غمِ تو روغنِ من مرهمِ تو، شانهام محرمِ آن زلفِ پر از فتنه و شر از فراقت تلفم گشته خیالت علفم که دلم[…]