-
با روی تو کفر است به معنی نگریدن، یا باغ صفا را به یکی تره خریدن
با روی تو کفر است به معنی نِگریدن، یا باغِ صفا را به یکی ترّه خریدن
با پرّ تو مرغانِ ضمیرِ دل ما را در جنّتِ فردوس حرام است پریدن
اندر فلکِ عشق هر آن مَه که بتابد آن ابرِ[…]
-
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره، تا چه زند زهره از آینه و جندره
ای مه و ای آفتاب پیشِ رخت مسخره، تا چه زند زُهره از آیِنه و جَندَره
پیش تو افتاده ماه بر رهِ سودای عشق، ریخته گلگونهاش یاوه شده قنجره
پنجرهای شد سماع سوی گلستانِ تو، گوش و دلِ عاشقان بر[…]
-
بازرهان خلق را از سر و از سرکشی، ای که درون دلی چند ز دل درکشی
باز رهان خلق را از سر و از سرکَشی، ای که درونِ دلی چند ز دل درکشی
ای دلِ دل جانِ جان آمد هنگام آن زنده کنی مُرده را جانبِ محشر کشی
پیرهن یوُسفی هدیه فرستی به ما تا بدرد[…]
-
به تن این جا به باطن در چه کاری، شکاری میکنی یا تو شکاری
به تن اینجا به باطن در چه کاری، شکاری میکنی یا تو شکاری
کز او در آیِنه ساعت به ساعت همی تابد عجب نقش و نگاری
مثالِ بازِ سلطان است هر نقش، شکار است او و میجوید شکاری
ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایم، بیچاره نیستیم که درمان و چارهایم
در بزمْ چون عَقار و گهِ رزم ذوالفقار، در شُکر همچو چَشمه و در صبر خارهایم
ما پادشاهِ رشوتباره نبودهایم، بل پارهدوزِ خرقۀ دلهای پارهایم