-
چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما، کفر شدست لاجرم ترک هوای نفس ما
چون همه عشقِ روی توست جمله رضای نفسِ ما کفر شدهست لاجرم ترکِ هوای نفسِ ما
چونکِ به عشق زنده شد قصدِ غزاش چون کنم، غمزۀ خونی تو شد حجّ و غزای نفسِ ما
نیست ز نفسِ ما مگر نقش[…]
-
هر که را اسرار عشق اظهار شد، رفت یاری زانک محو یار شد
هر که را اسرارِ عشق اظهار شد رفت یاری زانکِ محو یار شد
شمع افروزان بنِهْ در آفتابْ بنْگرش چون محوِ آن انوار شد
نیست نورِ شمع هست آن نورِ شمع، هم نشد آثار و هم آثار شد
در صفای باده بنْما ساقیا تو رنگِ ما، محومان کن تا رهد هر دو جهان از ننگِ ما
بادِ باده برگمار از لطفِ خود تا برپرد در هوا ما را که تا خفّت پذیرد سنگِ ما
بر کُمِیتِ مِی تو[…]
-
ای ناطق الهی و ای دیده حقایق، زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق
ای ناطقِ الهی و ای دیدۀ حقایق زین قلزمِ پُر آتش ای چارۀ خلایق
تو بس قدیم پیری بس شاهِ بی نظیری جان را تو دستگیری از آفتِ علایق
در راهِ جان سپاری جانها تو را شکاری آوخ کز این[…]
-
ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین، ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم شمس دین
ای نورِ افلاک و زمینْ چشم و چراغِ غیب بین ای تو چنین و صد چنین مخدومِ جانم شمسِ دین
تا غمزهات خون ریز شد وان زلفْ عنبربیز شد جان بندۀ تبریز شد مخدوم جانم شمس دین
خورشیدِ جان همچون[…]
-
باز به بط گفت که صحرا خوشست، گفت شبت خوش که مرا جا خوشست
باز به بط گفت که صحرا خوش است، گفت شبت خوش که مرا جا خوش است
سر بنهم من که مرا سر خوش است راهْ تو پیما که سرت ناخوش است
گر چه که تاریک بوَد مسکنم در نظرِ یوسفِ[…]
-
به دغل کی بگزیند دل یارم یاری، کی فریبد شه طرار مرا طراری
به دغل کِی بگزیند دلِ یارم یاری، کِی فریبد شهِ طرّارِ مرا طرّاری
کِی میانِ من و آن یار بگنجد مویی، کِی در آن گلشن و گلزار بخسپد ماری
عنکبوتی بتند پردۀ اغیار شود همچو صدِّیق و محمّد من و[…]
-
چون عزم سفر کردی فی لطف امان الله، پیروز تو واگردی فی لطف امان الله
چون عزمِ سفر کردی فی لطفِ امان الله، پیروزْ تو واگردی فی لطف امان الله
ای شادکنِ دلها اندر همه منزلها در حسن و وفا فردی فی لطف امان الله
هم رایتِ احسان را هم آیتِ ایمان را تا عرش[…]
-
بوی کباب داری تو نیز دل کبابی، در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
بوی کباب داری تو نیز دلْ کبابی، در تو هر آنچ گم شد در ماش بازیابی
زین سر چو زنده باشی تو سرفکنده باشی خود را چو بنده باشی ما را دگر نیابی
ای خواجه ترکِ ره کن ما را[…]
-
امتزاج روحها در وقت صلح و جنگها با کسی باید که روحش هست صافی صفا
امتزاجِ روحها در وقتِ صلح و جنگها با کسی باید که روحش هست صافیِّ صفا
چون تغیّر هست در جانْ وقتِ جنگ و آشتی، آن نه یک روح است تنها بلک گشتستند جدا
چون بخواهد دل سلامِ آن یکی همچون[…]