-
گفتم که مگر غمت بوَد درمانم، کِی دانستم که با غمت در مانم
-
آمد بر من خیالِ جانان ز پگه، در کف قدحِ باده که بستان ز پگه
-
دلدار اگر مرا بدرّاند پوست، افغان نکنم، نگویم این درد از اوست
-
دلخسته و زار و ناتوانم ز غمت، خونابه ز دیده میبِرانم ز غمت
-
دستت دو و پایت دو و چَشمت دو رواست، امّا دل و معشوق دو باشند خطاست
-
ای روزِ نشاط و روشنی وقتِ تو خوش، وِی عالمِ عیش و ایمنی وقتِ تو خوش
-
ای دل برو از عاقبتاندیشان باش، در عالمِ بیگانگی از خویشان باش
-
ای چَشم بیا دامنِ خود در خون کَش، وِی روح برو قماش بر گردون کش
-
ای جان و جهان و روشنایی همه خوش، آرامِ دلی و آشنایی، همه خوش
-
الجوهر فقر و سوی الفقر عرض، الفقر شفاء و سوی الفقر مرض