-
امشب منم و یکی حریفی چو منی، بر ساخته مجلسی به رسمِ چمنی
-
از بییاری ظریفتر یاری نیست، وز بیکاری لطیفتر کاری نیست
-
اجرام که ساکنان این ایوانند اسباب تردّد خردمندانند
-
من ذره و خورشید لقایی تو مرا، بیمار غمم عین دوایی تو مرا
-
من تجربه کردم صنمِ خوشخو را، سیلابِ سیه تیره نکرد آن جو را
-
آن میوه تویی که نادر ایامی، بتوان خوردن هزار من در خامی
-
آن اصلِ سخن که جان دهد مر جان را، بیرنگ چو رنگ بخشد او مرجان را
-
گفتم که مگر غمت بود درمانم، کی دانستم که با غمت درمانم
-
لا حول و ولا سود کند آن غم را کز دیو رسد جانِ بنی آدم را
-
گویند که عشق عاقبت تسکین است، اول شور است و عاقبت تمکین است