-
این خو که تو راست هر کسی جویان نیست، هر چرخ ز آب جوی تو گردان نیست
-
آن کانِ نبات تُنگِ شکّر نآمد، وان آبِ حیات بحرِ گوهر نامد
-
آن عشق که برق و بوش تا فرق رسید، عالم همه خورد کار با دلق رسید
-
آن جاه و جمالی که جهانافروز است، وان صورت پنهان که طرب را روز است
-
سرمایهی عقل سِرِّ دیوانگی است، دیوانهی عشق مردِ فرزانگی است
-
سرگشته دلا به دوست از جان راهیست، ای گم شده آشکار و پنهان راهیست
-
سرگشته چو آسیای گردان کنمت، بیسر گردان چو گوی گردان کنمت
-
این جمله شرابهای بی جام کهراست، ما مرغِ گرفتهایم، این دام کهراست
-
من بندهٔ آن عقل کز او مجنون شد، صد جان ارزد دلی کز او پر خون شد
-
گنجینهی اسرار الهی ماییم، بحرِ درّ نامتناهی ماییم