-
هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی، دید غرض که فقر بد بانگ الست را بلی
هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی دید غرض که فقر بُد بانگِ الست را بلی
عالمِ خاک همچو تلْ فقر چو گنج زیرِ او، شادی کودکان بوَد بازی و لاغ بر تلی
چشمِ هر آنکِ بسته[…]
-
تو جام عشق را بستان و میرو، همان معشوق را میدان و میرو
تو جامِ عشق را بستان و میرو، همان معشوق را میدان و میرو
شرابی باش بیخاشاکِ صورت، لطیف و صاف همچون جان و میرو
یکی دیدار او صد جان بِهْ ارزد، بده جان و بخر ارزان و میرو
ای بر سرِ بازاری دستار چنان کرده رو با دگران کرده ما را نگران کرده
ما را بگزیده لب کآیم برِ تو امشب وآن خلوتِ چون شکّر یا لب شکران کرده
با صِدقِ ابوبکری چون جمله همه مکری کو زهره[…]
-
تا چه خیال بستهای ای بت بدگمان من، تا چو خیال گشتهام ای قمر چو جان من
تا چه خیال بستهای ای بتِ بدگمانِ من، تا چو خیال گشتهام ای قمرِ چو جان من
از پسِ مرگِ من اگر دیده شود خیالِ تو زود روان روان شود در پی تو روان من
بندهام آن جمال را تا[…]
-
سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی، سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی
سخنِ تلخ مگو ای لبِ تو حلوایی، سر فرو کن به کرَم ای که بر این بالایی
هر چه گویی تو اگر تلخ و اگر شور خوش است، گوهر دیده و دلجانی و جان افزایی
نه به بالا نه به[…]
-
اندر میان جمع چه جان است آن یکی، یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
اندر میانِ جمع چه جان است آن یکی، یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
سوگند میخورم به جمال و کمالِ او کز چَشمِ خویش هم پنَهان است آن یکی
بر فرقِ خاکْ آبْ روان کرد عشقِ او، در[…]
-
ای صد هزار خرمنها را بسوخته، زین پس مدار خرمن ما را بسوخته
ای صد هزار خرمنها را بسوخته، زین پس مدار خرمن ما را بسوخته
از عشقْ سنگِ خارا بر آهنی زده، برقی بجسته ز آهن و خارا بسوخته
از سر قدم بساختم ای آفتابِ حُسن، هم سر به جوش آمده هم[…]
-
از سرو مرا بوی بالای تو میآید، وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید
از سروْ مرا بوی بالای تو میآید وز ماه مرا رنگ و سیمای تو میآید
هر نِی کمرِ خدمت در پیش تو میبندد شکّر به غلامیّ حلوای تو میآید
هر نور که آید او از نورِ تو زاید او، مِی[…]
-
دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود، در هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود
دی میانِ عاشقان ساقیّ و مطربْ میر بود، در هم افتادیم زیرا روزِ گیراگیر بود
عقلِ با تدبیر آمد در میانِ جوشِ ما، در چنان آتش چه جای عقل یا تدبیر بود
در شکارِ بیدلان صد دیدۀ جان دام بود[…]
-
آه كان طوطی دل بی شكرستان چه كند، آه كان بلبل جان بی گل و
آه كان طوطی دل بی شكرستان چه كند، آه كان بلبلِ جان بی گل و بستان چه كند
آنكِ از نقدِ وصالِ تو به یك جو نرسید چو گهِ عرض بوَد بر سرِ میزان چه كند
آنكِ بحر تو چو[…]