-
امروز سماع است و مدام است و سقایی، گردان شده بر جمع قدحهای عطایی
امروز سماع است و مدام است و سقایی، گردان شده بر جمع قدحهای عطایی فرمانِ سقی الله رسیدهست بنوشید، ای تن همه جان شو نه که زِ اِخوان صفایی ای دُور چه دُوری تو و ای روز چه روزی، وی گلشنِ اقبال چه بابرگ و نوایی از خاک برویند در این دُور خلایق، کاین نفخهٔ[…]
-
آن کانِ نبات تُنگِ شکّر نآمد، وان آبِ حیات بحرِ گوهر نامد
-
آن عشق که برق و بوش تا فرق رسید، عالم همه خورد کار با دلق رسید
-
آن جاه و جمالی که جهانافروز است، وان صورت پنهان که طرب را روز است
-
امروز در اين شهر نفير است و فغانی، از جادوی چَشمِ يکی شعبدهخوانی
امروز در اين شهر نفير است و فغانی، از جادوی چَشمِ يکی شعبدهخوانی در شهر به هر گوشه يکی حلقه به گوشیست، از عشقِ چنين حلقه ربا چربزبانی بی زخم نيابی تو در اين شهر يکی دل، از تيرِ نظرهای چنين سخته کمانی ای شهر چه شهری تو که هر روزِ تو عيد است، ای[…]
-
کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را، بروبد از دلِ ما فکرِ دیّ و فردا را
کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را، بروبد از دلِ ما فکرِ دیّ و فردا را چنو درخت کم افتد پناهِ مرغان را، چنو امیر بباید سپاهِ سودا را روان شود ز رهِ سینه صد هزار پری، چو بر قنینه بخواند فسونِ احیا را کجاست شیرِ شکاریّ و حملههای خوشش، که پر کنند[…]
-
ای دوش ز دستِ ما رهیده، امشب نرهی به جان و دیده
ای دوش ز دستِ ما رهیده، امشب نرهی به جان و دیده در پنجهٔ ماست دامن تو، ای دست در آستین کشیده حیلت بگذار و آب و روغن، ماییم هریسهٔ رسیده چَشم من و چشم تو حریفند، ای چشم ز چشم تو چریده ای داده مرا شراب گلگون، گل از رخِ زردِ من دمیده زلفِ[…]
-
سنگ شکاف میکند در هوسِ لقای تو، جان پر و بال میزند در طربِ هوای تو
سنگ شکاف میکند در هوسِ لقای تو، جان پر و بال میزند در طربِ هوای تو آتشْ آب میشود عقل خراب میشود دشمنِ خواب میشود دیدهٔ من برای تو جامهٔ صبر میدَرَد عقل ز خویش میرود، مردم و سنگ میخورد عشقِ چو اژدهای تو بند مکن رونده را گریه مکن تو خنده را جُور مکن[…]
-
سیمبرا ز سیمِ تو سیمبرم به جانِ تو، وز مِیِ نو که دادهای جان نبرم به جان تو
سیمبَرا ز سیمِ تو سیمبَرَم به جانِ تو، وز مِیِ نو که دادهای جان نبرم به جان تو زخمِ گران همیکشم زخم بزن که من خوشم، گر چه درونِ آتشم جمله زرم به جان تو هر نفسی که آن رسد کارِ دلم به جان رسد، گر چه ز پا درآمدم جانِ سرم به جان تو[…]
-
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو، مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
هین کژ و راست میروی باز چه خوردهای بگو، مست و خراب میروی خانه به خانه کو به کو
با که حریف بودهای بوسه ز که ربودهای زلفِ که را گشودهای حلقه به حلقه مو به مو
نی تو حریفْ[…]