-
ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو، بار جور نیکوان را مرد باید مرد کو
ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو، بارِ جُورِ نیکوان را مرد باید مرد کو
بارِ جور نیکوان از دیّ و فردا برتر است وانما جانِ کسی از دیّ و فردا فرد کو
ور خیال آید تو را کز[…]
-
در بگشا کآمد خامی دگر، پیشکشی کن دو سه جامی دگر
در بگُشا کآمد خامی دگر، پیشکشی کن دو سه جامی دگر
هین که رسیدیم به نزدیک دِه، همرهِ ما شو دو سه گامی دگر
هین هله چونی تو ز راه دراز، هر قدمی غصّه و دامی دگر
[…] -
در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی، باده تنها نیست این آمیختی آمیختی
در شرابم چیز دیگر ریختی درریختی، باده تنها نیست این آمیختی آمیختی
بارِ دیگر توبهها را سوختی درسوختی بارِ دیگر فتنه را انگیختی انگیختی
چون بدیدم در سرم سودای تو سودای تو آمدی در گردنم آویختی آویختی
[…] -
امروز چرخ را ز مه ما تحیریست، خورشید را ز غیرت رویش تغیریست
امروز چرخ را ز مهِ ما تحیّریست، خورشید را ز غیرتِ رویش تغیّریست
صبحِ وجود را بجز این آفتاب نیست، بر ذرّه ذرّه وحدتِ حسنش مقرّریست
اما بدان سبب که به هر شام و هر صبوح اشکالِ نو نماید گویی که دیگریست
اشکال نو به نو چو مناقض نمایدت اندر مناقضات خلافی[…] -
تا چه خیال بستهای ای بت بدگمان من، تا چو خیال گشتهام ای قمر چو جان من
تا چه خیال بستهای ای بتِ بدگمانِ من، تا چو خیال گشتهام ای قمرِ چو جان من
از پسِ مرگِ من اگر دیده شود خیالِ تو زود روان روان شود در پی تو روان من
بندهام آن جمال را تا[…]
-
سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی، سر فروکن به کرم ای که بر این بالایی
سخنِ تلخ مگو ای لبِ تو حلوایی، سر فرو کن به کرَم ای که بر این بالایی
هر چه گویی تو اگر تلخ و اگر شور خوش است، گوهر دیده و دلجانی و جان افزایی
نه به بالا نه به[…]
-
اندر میان جمع چه جان است آن یکی، یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
اندر میانِ جمع چه جان است آن یکی، یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی
سوگند میخورم به جمال و کمالِ او کز چَشمِ خویش هم پنَهان است آن یکی
بر فرقِ خاکْ آبْ روان کرد عشقِ او، در[…]
-
آمد ز نای دولت بار دگر نوایی، ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
آمد ز نای دولت بارِ دگر نوایی، ای جان بزن تو دستی وی دل بکوب پایی
تابان شدهست کانی خندان شده جهانی آراستهست خوانی در میرسد صلایی
بر بوی نوبهاری بر روی سبزهزاری در عشقِ خوشعذاری ما مست و هایهایی
[…] -
قصر بود روح ما نی تل ویرانهای، همدم ما یار ما نی دم بیگانهای
قصر بوَد روحِ ما نی تلِ ویرانهای، همدمِ ما یارِ ما نی دَمِ بیگانهای
بادیهای هایل است راهِ دل و کِی رسد جز که دلِ پردلی رستمِ مردانهای
نی دلِ خصم افکنی بل دلِ خویش افکنی، نی دلِ تن پروری[…]
-
ای مرغ گیر دام نهانی نهادهای، بر روی دام شعر دخانی نهادهای
ای مرغگیر دامِ نهانی نهادهای، بر روی دام شعرِ دُخانی نهادهای
چندین هزار مرغ بدین فن بکشتهای، پرهای کشته بهر نشانی نهادهای
مرغانِ پاسْبانِ تو هیهای میزنند، در های و هویشان چه معانی نهادهای
[…]