-
چو شب شد جملگان در خواب رفتند، همه چون ماهیان در آب رفتند
چو شب شد جملگان در خواب رفتند، همه چون ماهیان در آب رفتند دو چَشمِ عاشقان بیدار تا روز، همه شب سوی آن محراب رفتند چو ایشان را حریف از اندرون است، چه غم دارند اگر اصحاب رفتند همه در غصّه و در تاب و عشّاق به سوی طرّهٔ پرتاب رفتند همه اندر غمِ اسباب[…]
-
هر نفس آوازِ عشق میرسد از چپّ و راست، ما به چمن میرویم، عزمِ تماشا کهراست
هر نفس آوازِ عشق میرسد از چپّ و راست، ما به چمن میرویم، عزمِ تماشا کهراست نوبتِ خانه گذشت نوبتِ بُستان رسید، صبحِ سعادت دمید وقتِ وصال و لقاست ای شهِ صاحبقران خیز ز خوابِ گران، مرکبِ دولت بران نوبتِ وصلْ آنِ ماست طبلِ وفا کوفتند راهِ سما روفتند، عیشِ شما نقد شد نسیهٔ فردا[…]
-
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم، گِردِ غریبانِ چمن خیزید تا جولان کنیم
آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم، گِردِ غریبانِ چمن خیزید تا جولان کنیم امروز چون زنبورها پرّان شویم از گل به گل، تا در عسلخانهٔ جهان شش گوشه آبادان کنیم آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن، ما طبلِ خانهٔ عشق را از نعرهها ویران کنیم بشنو سماعِ آسمان خیزید ای[…]
-
هست کسی صافی و زیبا نظر تا بکند جانبِ بالا نظر
هست کسی صافی و زیبا نظر تا بکند جانبِ بالا نظر هست کسی پاک از این آب و گِل تا بکند جانب دریا نظر پا بنهد بر کمرِ کوهِ قاف تا بزند بر پرِ عنقا نظر تا که نظر مست شود ز آفتاب، تا بشود بی سر و بی پا نظر هست کسی را مدد[…]
-
مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب، عود را درسوز و بربط را بکوب
مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب، عود را درسوز و بربط را بکوب این ننالد تا نکوبی بر رگش، وآن دگر در نفی و در سوز است خوب مجلسی پر گَرد بر خاشاکِ فکر، خیز ای فرّاشِ فرشِ جان بروب تا نسوزی بوی ندْهد آن بخور، تا نکوبی نفع ندهد این حبوب نیر[…]
-
سر فروکن به سحر کز سرِ بازار نظر، طبلهٔ کالبد آوردهام آخر، بنگر
سر فروکن به سحر کز سرِ بازار نظر، طبلهٔ کالبد آوردهام آخر، بنگر بر سرِ کوی تو پُر طبلهٔ من بین و بخر، شانهها و شبهها و سره روغنها تر شبهٔ من غمِ تو روغنِ من مرهمِ تو، شانهام محرمِ آن زلفِ پر از فتنه و شر از فراقت تلفم گشته خیالت علفم که دلم[…]
-
بیا ای جانِ نو داده جهان را، ببر از کار عقل کاردان را
بیا ای جانِ نو داده جهان را، ببر از کار عقل کاردان را چو تیرم تا نپرّانی نپرّم، بیا بارِ دگر پر کن کمان را ز عشقت باز طشت از بام افتاد، فرست از بام باز آن نردبان را مرا گویند بامش از چه سوی است، از آن سویی که آوردند جان را از آن[…]
-
دلارامْ نهان گشته ز غوغا، همه رفتند و خِلوت شد، برون آ
دلارامْ نهان گشته ز غوغا، همه رفتند و خِلوت شد، برون آ برآور بنده را از غرقهٔ خون، فرح دِه روی زردم را ز صفرا کنار خویش دریا کردم از اشک، تماشا چون نیایی سوی دریا چو تو در آیْنه دیدی رخِ خود، از آن خوشتر کجا باشد تماشا غلط کردم در آیینه نگنجی، ز[…]
-
ای روزِ مبارک و خجسته، ما جمع و تو در میان نشسته
ای روزِ مبارک و خجسته، ما جمع و تو در میان نشسته ای همنفسِ همیشه پیشآ تا زنده شود دمی شکسته پیغامِ دل است این دو سه حرف، بشنو سخنِ شکسته بسته یک بار بگو که بندهٔ من، کآزاد شوم ز رنج و رسته آن دست ز روی خویش برگیر تا گل چینیم دسته دسته[…]
-
امروز سماع است و مدام است و سقایی، گردان شده بر جمع قدحهای عطایی
امروز سماع است و مدام است و سقایی، گردان شده بر جمع قدحهای عطایی فرمانِ سقی الله رسیدهست بنوشید، ای تن همه جان شو نه که زِ اِخوان صفایی ای دُور چه دُوری تو و ای روز چه روزی، وی گلشنِ اقبال چه بابرگ و نوایی از خاک برویند در این دُور خلایق، کاین نفخهٔ[…]