-
زنجیر چو آن زلف پراکنده نباشد، خورشید چو آن عارض رخشنده نباشد
زنجیر چو آن زلفِ پراکنده نباشد، خورشید چو آن عارضِ رخشنده نباشد
خورشید که باشد که ترا بنده نباشد زنجیرِ چو آن زلفِ سرافکنده نباشد
روزی که تو بر گرد گلت طرّه فشانی خورشید که باشد که ترا بنده نباشد
[…] -
ای راحت روح هر شکسته، بخشای به لطف بر شکسته
ای راحتِ روحِ هر شکسته بخشای به لطفِ بر شکسته
بر جانِ منِ شکسته رحم آر کاشکستهترم ز هر شکسته
پیوسته ز غم شکسته بودم این لحظه شدم بتر شکسته
ای بارِ غمت شکسته[…]
-
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود، از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود، از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود
مژگان کشید رشته به سوزن ولی چه سود دیگر به چاکِ سینه مجالِ رفو نبود
دیگر شکسته بود دل و در میانِ ما صحبت به[…]
-
تا به جان مست عشق آن یارم، سرده بادههای انوارم
تا به جانِ مستِ عشقِ آن یارم سردِهِْ بادههای انوارم
هر دمی گر نه جانِ نو دهدم ای دل از جانِ خویش بیزارم
گِردِ آن مه چو چرخ میگردم پس دگر چیست در زمین کارم
آفتابا بارِ دیگر خانه را پرنور کن دوستان را شاد گردان دشمنان را کور کن
از پسِ کوهی برآ و سنگها را لعل ساز بارِ دیگر غورهها را پخته و انگور کن
آفتابا بارِ دیگر باغ را سرسبز کن دشت[…]
-
در میان پرده خون عشق را گلزارها، عاشقان را با جمال عشق بیچون کارها
در میانِ پردۀ خونْ عشق را گلزارها، عاشقان را با جمالِ عشقِ بی چون کارها
عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست، عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها
عقل بازاری بدید و تاجری آغاز کرد[…]
-
ای گرفته حسن تو هر دو جهان، در جمالت خیره چشم عقل و جان
ای گرفته حسنِ تو هر دو جهان در جمالت خیره چشمِ عقل و جان
جانِ تن جان است و جانِ جان تویی در جهان جانی و در جانی جهان
های و هوی عاشقانت هر سحر مینگنجد در زمین و آسمان
[…] -
هر که بی او زندگانی میکند گر نمیمیرد گرانی میکند
هر که بی او زندگانی میکند گر نمیمیرد گرانی میکند
من بر آن بودم که ندْهم دل به عشقْ سروِْ بالا دلستانی میکند
مهْربانی مینمایم بر قدش سنگدل نامهْربانی میکند
برفِ پیری مینشیند بر[…]
-
چه غم از کار فرو بسته ما دارد عشق، چون فلک در دل خود آبله ها دارد عشق
چه غم از کارِ فرو بستۀ ما دارد عشقْ چون فلک در دلِ خود آبلهها دارد عشق
نیست چون غنچۀ پیکان دلِ ما ناخن گیر ورنه چون صبحْ دمِ عقده گشا دارد عشق
گر چه در پردۀ غیب است نهان[…]
-
شبی کز زلف تو عالم چو شب بود، سر مویی نه طالب نه طلب بود
شبی کز زلفِ تو عالم چو شب بود سرِ مویی نه طالب نه طلب بود
جهانی بود در عینِ عدم غرقْ نه اسمِ حزن و نه اسمِ طرب بود
چنان در هیچ پنهان بود عالم که نه زین نام و[…]